در تاريخ دوم آوريل 1474 م . [ 878 / 879 ه . ق . ] به پوزناما « 1 » رسيديم بىآنكه از جاى مهمى عبور كرده باشيم . پوزناما از جهت زيبايى كوچهها و خانهها و همچنين كثرت آمدوشد بازرگانان شايستهء توجه است .
در سوم آوريل به قصد يافتن محل اقامت پادشاه از پوزناما بيرون آمديم .
هنگام مسافرت در داخل لهستان هيچ شهر و دژى كه شايستهء ذكر باشد نيافتم .
اين شهر از نظر خانه و مسكن و ديگر چيزها با آلمان فرق بسيار دارد .
در نهم آوريل كه مصادف با روز شنبهء مقدس « 2 » بود به شهرى فرود آمديم به نام لانكىسيا « 3 » و در اين هنگام پادشاه لهستان در آنجا اقامت داشت .
اعليحضرت دو تن از نجيبزادگان را فرستاد تا از من پذيرايى كنند . از نظر محل اقامت خود بايد بگويم كه جاى بسيار خوبى در اختيار من نهادند . روز ديگر چون مصادف با يكشنبهء عيد پاك بود انديشيدم كه روزى مناسب براى زيارت اعليحضرت نباشد .
در يازدهم آوريل هنگام صبح خلعتى از اعليحضرت برايم رسيد و آن عبارت بود از قبايى از حرير سياه . وى همچنين بار داده بود تا به حضورش شرفياب شوم . من به رسم لهستانيان خلعت شاهانه را در بر كردم و همراه بسيارى از بزرگان به خدمتش رفتم . هدايايى كه از جانب سرور من حضرت فرمانرواى ونيز فرستاده شده بود به پادشاه تقديم كردم و موضوع رسالتم را معروض داشتم . سپس مرا به صرف ناهار با اعليحضرت دعوت كردند . ناهار را مطابق با همان رسوم و آدابى كه در ميان ما معمول است ترتيب مىدهند . خوردنيها را سخت نيكو و فراوان برگزيده و آماده كرده بودند . پس از صرف ناهار از اعليحضرت اجازهء مرخصى خواستم و به منزل خود بازگشتم .
در سيزدهم آوريل پادشاه كس فرستاد و مرا به نزد خود خواند . بدانچه از جانب حضرت فرمانرواى ونيز گفته بودم چنان از روى ادب و احترام پاسخ داد كه آنچه ما دربارهء او مىگوييم و مىپنداريم تأييد مىكرد بدين معنى كه سالهاست كه پادشاهى به دادگرى وى ديده نشده است . آنگاه فرمان داد كه دو راهنما در خدمت
هامش
( 1 ) .Posnamaهمان پوزنانPoznanامروز است و آن شهرستانى است در مغرب لهستان . - م .
( 2 ) .Holy Saturday( 3 ) .Lancisia