بيست و پنجم آوريل . از اوچ خارج شديم و هنگام غروب به شهرى رسيديم كه دژى داشت به نام ايتومير « 1 » و اين شهر را يكسره از چوب ساختهاند . پس از آنكه ترك اين محل گفتيم در بيست و نهم آوريل روز همه روز از ميان جنگلهاى بسيار پرمخاطره مىگذشتيم ، خطرناك ازآنرو كه مردمان ناراضى از هر دست در آن مأوى داشتند . شب فرارسيد و چون مسكن و منزلى نيافتيم ناچار در آن جنگل خوابيديم و من ناگزير همه شب به نگهبانى پرداختم .
در روز سىام به بليگرائوچ « 2 » رسيديم كه دژى سپيد دارد و پادشاه در آن اقامت مىگزيند . در آنجا بسيار ناراحت بسرآورديم .
در اول مه 1474 م . [ 878 / 879 ه . ق . ] به شهرى رسيديم كه چيو يا مگرامن نام دارد و در آن سوى مرزهاى روسيه واقع است كه پيش از اين ياد كردم . بر اين شهريك لهستانى كاتوليك فرمان مىراند كه نامش پامارتين « 3 » است و هنگامى كه خبر ورود مرا از راهنمايان پادشاه شنيد مرا نسبت به آن شهر در جاى بسيار بدى منزل داد و خواربارى كه بسيار مطبوع بود برايم فرستاد . اين شهر در مرز تاتارستان « 4 » قرار دارد و بازرگانانى كه خز و پوست حيوانات از روسيهء عليا « 5 » مىآورند به آنجا رفتوآمد مىكنند ، و با كاروان به كافا مىروند و غالبا تاتاران آنان را دستگير مىكنند . در اين سرزمين گوشت و نان فراوانست . رسم مردم بر اين است كه از بامداد تا ساعت نه صبح كار مىكنند و از آن پس تا شبانگاه در غار بسر مىبرند و بسا كه همچون مستان با هم به ستيزه و پرخاش مىپردازند .
دوم مه . پامارتين بسيارى از بزرگان دستگاه خود را نزد من فرستاد تا مرا به ناهار نزد وى دعوت كنند . پس از مبادلهء احترامات شايسته پيشنهاد كرد كه آنچه بخواهم با جان و دل انجام خواهد داد . آگاهم كرد كه فرمانرواى مخدومش به وى
هامش
( 1 ) .Aitomir( 2 ) .Beligraoch( 3 ) .Pamartin( 4 ) .Tartaryنامى كه در قديم به واسطهء تاختوتاز تاتاران ، به آسياى ميانه اطلاق مىشد . بعدها تاتارستان به دو قسمت تقسيم شد : تاتارستان چين در مشرق تركستان ، و تاتارستان مستقل يا تركستان دنيپر ؛ قسمت غربى رود دنيپر يا دن را نيز تاتارستان گفتهاند . ازينرو تاتارستان را به تاتارستان آسيا و تاتارستان اروپا تقسيم كردهاند . - م .
( 5 ) .High Russia