مىخواست راهنمايى ما را بر عهده گيرد .
در روز بيست و چهارم فوريه من به سوىكنىليانو « 1 » روان شدم و چون بدانجا رسيدم وظيفهء خود دانستم كه پس از آن سفر طولانى و پرخطر مراسم اعتراف به گناهان و عشاى ربانى را بجاىآورم و اين فريضه را از روى اخلاص فراوان به معيت ملازمان خود ادا كردم .
در صبح روز بيست و ششم فوريه همينكهكنىليانو را ترك گفتيم مردى را به نام سباستيانو تودسكو « 2 » ملاقات كردم كه گفت به راه ما مىرود . چون ديدم كه مرا مىشناسد و از مقصد من آگاه است و پيشنهاد مىكند كه تا نورنبرگ همراه ما باشد همانا در وى به چشم فرستادهء خدا نگريستم . ما شش تن ، روبهراه نهاديم . هر روز ، طى مراحل و قطع منازل مىكرديم تا به خاك آلمان وارد شديم و در آنجا بسيارى دژها و شهرهاى زيبا يافتم كه ازان بسيارى از بزرگان و اسقفان بود و با اين همه تمام آنان رعاياى اعليحضرت امپراتور بشمار مىآيند . از جمله جاهايى كه ديدم يكى نيز اكسبورك « 3 » بود كه شهرى است سخت زيبا . شهر برسمسيورچ « 4 » را نيز كه شهرى است با حصار و متعلق به امپراتور نيز سياحت كردم و پس از آنكه در حدود پنج ميل از آنجا دور شديم سباستيانو ما را بمهربانى در بر گرفت و بدرود گفت ، و رو به شهر فرانكفورت نهاد .
در تاريخ دهم مارس 1474 م . ( ؟ ) [ 878 / 879 ه . ق . ] با راهنماى خود به نورنبرگ رسيدم و آن شهرى است بسيار زيبا . دژى دارد و رودخانهاى از ميان آن جارى است . در جستوجوى راهنمايى برآمدم تا سفرم را دنبال كنم ، در اين اثنا ميزبان من خيالم را آسوده كرد و گفت كه دو سفير از جانب اعليحضرت پادشاه لهستان عازم سفرند و هماكنون در شهرند و پيشنهاد كرد كه با ايشان همراه شوم .
اين خبر سخت مايهء خشنودى من شد . بيدرنگ كشيش استفانو را نزد ايشان فرستادم تا بدانند كه من كيستم و پيغام دادم كه از گفتوگو با آنان شادمان خواهم
هامش
( 1 ) .Coneglianoنام شهر و ناحيهاى در شمال شرقى ايتاليا و در شمال ترويسو . - م .
( 2 ) .Sebastiano Todesco( 3 ) .Augsburgنام شهرى در جنوب آلمان و در ايالت باواريا . - م .
( 4 ) .Bercemsiurch