روز خوش مىزيست و جامهء نيكو در بر مىكرد . هنگامى كه شاه كوچ مىكرد و به دشت و صحرا مىرفت درويش جبهاى به تن مىكرد و او را بر استرى سوار مىكردند و دستهايش را از پيش در زير جبه مىبستند ، و او بارها ديوانگيهاى خطرناك مىكرد ؛ بسيارى از اين درويشان پياده در ركابش مىرفتند .
روزى در خيمهء يكى از تركان كه با من دوستى داشت نشسته بودم كه يكى از اين درويشان وارد شد . دوست ترك من از او پرسيد كه حال آن درويش ديوانه چگونه است . آيا ديوانگى مىكند ، سخن مىگويد يا طعام مىخورد ؟ جواب داد كه هر ماه جنون ادوارى دارد ، گاه دو سه روز چيزى نمىخورد و چنان اعمال جنونآميز از او سر مىزند كه ناچار او را در زنجير مىكنند . خوب سخن مىگويد اما همه بىمعنى و مقصود . هرچه به او بدهند مىخورد . اما گاه جامهء خود و هرچيز ديگر را پاره مىكند . از اين مرد بود كه داستان پرتاب كردن چوبدست و شكستن ظرفها را شنيدم و او اين قصه را با لبخند براى من بيان كرد . رفيق ترك من از او پرسيد كه از كجا براى آن همه مخارج پول بدست مىآورد . درويش پاسخ داد كه مبلغى معين بدين كار اختصاص داده شده است . اگر ايشان پول بيشتر از ديوان بخواهند باز پرداخته خواهد شد . پس بايد به اين نتيجه رسيد كه ديوانگان در آن سامان كار و بارشان خوب است و درويشان با زحمت و كار كمتر مىتوانند پول بدست آورند .
اما دربارهء يادبود مردگان مىگويم : كه هنگامى كه مردم آن ديار بخواهند از رفتگان ياد كنند عدهاى فراوان از مردان و زنان و پيران و كودكان در گورستان گرد مىآيند ، به هيأت اجتماع ؛ و با آخوندها مىنشينند و شمع فروزان به دست مىگيرند . ملايان دعا مىكنند يا وردهايى به زبان خود مىخوانند . پس از خواندن و دعا كردن دستور مىدهند كه گوشتها را در همان محل گورها بياورند ، چنان كه كوچهها از مردمى كه به گورستان آمدوشد مىكنند پر مىگردد . مساحت اين گورستان چهار پنج ميل است و بينوايان در راه آن دراز مىكشند و صدقه مىطلبند ؛ برخى پيشنهاد مىكنند كه براى نيكوكارانى كه به ايشان صدقه مىدهند دعا بخوانند . بر گورها سنگهايى بهطور قائم قرار داده و بر اين الواح نام كسى را كه در قبر مدفون است نوشتهاند و پارهاى از اين قبرها محصور به نمازخانهاى كوچك است .
همينقدر براى نشان دادن موهومپرستى ايشان كافى است .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: جوزافا باريارو
ص١١٦