تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
نزد او ببرند . چون او را ديد گفت چگونه جرأت كردى بر خلاف فرمان من حكمى كنى ؟ بسيار خوب ، بگذاريد بميرد ، و بيدرنگ او را كشتند . پس از آن گفت كه چون مردم از دستور من تجاوز كرده‌اند بايد همهء مردم شهر به سزاى عمل خود برسند ، و غارت شوند . پس كسان شاه شهر را به يغما گرفتند و سخت مايهء بيم و هراس مردم شدند . اين كار سه چهار ساعت طول كشيد « 1 » و سپس شاه فرمان داد كه دست از چپاول بردارند . اما بر همه مردم شهر مبلغى ماليات بست تا به پول طلا بپردازند . سرانجام كس به دنبال پسر خواجه ميرك فرستاد و او را تسليت داد و با سخنانى سخت نيكو و كريمانه وى را نوازش كرد زيرا خواجه ميرك مقتول بازرگانى معتبر و توانگر و سخت نكونام بود . آنچه تعريف كردم كافى است نشان دهد كه در آن سامان با مسيحيان چگونه بدرفتارى مىشود . در اينجا نيز سفرنامهء من پايان مىپذيرد و من كوشيدم كه مطالب خود را با رعايت بهترين نظم و ترتيب و با توجه به اختلاف عظيم امور و مكانها و زمانها بازگويم « 2 » و سپاس خداوند ما عيساى مسيح راست كه ما نصرانيان ، خاصه آنان كه در شهر بسيار ارجمند گرانمايهء ونيز زاده شده‌اند بيش از همه رهين لطف و عنايت او هستند ، بيش از آن مردمان وحشى « 3 » كه از تمام آداب و عادات نيكو بيگانه‌اند و راه و رسمشان همه شر است .
هامش
( 1 ) . پس بر خلاف نظر جناب باربارو با مسيحيان زياد هم بدرفتارى نمىشده است ، زيرا چنان كه خود او مىگويد شاه مملكت مردى را كه از روى تعصب مسلمانى نصارائى را كشته است بيدرنگ دستور مىدهد كه بگيرند و خود مىكشد ؛ حتى رعاياى خود را به جهت دفن كردن جنازهء قاتل مرد مسيحى به سختى كيفر مىدهد ، و آخر پسر مرد مسيحى مقتول را آن همه مىنوازد . - م . ( 2 ) . راموزيو در اينجا چنين مىآورد : بپايان رسيد تحرير اين كتاب در تاريخ 21 دسامبر 1487 [ 893 ] . ( 3 ) . اما همين « مردمان وحشى » يعنى ايرانيان بودند كه با تركان عثمانى درافتادند و نگذاشتند كه تمدن و فرهنگ و دين مردم مغرب‌زمين ، از جمله هموطنان مرحوم جوزافا باربارو نابود گردد . - م .