قاسج « 1 » گذشتيم كه شهرهايى است كوچك . سپس به شهرى نيكو رسيديم كه باركده « 2 » و نامش ملطيه و در قلمرو سلطان مصر است . از ارزنجان تا اين شهر بسيارى كوهها و درههاست و راهها همه درشتناك و سنگلاخ . در راه به خانهها و جاهايى برخورديم كه چندان مردمى در آنها نبود . به ملطيه كه رسيديم مأمور گمرك در ميان كاروانى كه من در آن بودم بالا و پايين مىرفت و كسانى را كه مىبايست عوارض بپردازند بدقت تفتيش مىكرد . در اين هنگام كه من در كنجى نشسته و در انتظار حركت كاروان بودم يكى از كاروانيان نزد من آمد و پرسيد پيشهء تو چيست زيرا مأمور گمرك از تو پنج دوكات مىخواهد ، چون به او گفتهاند كه تو به قدس « 3 » مىروى كه در زبان ما به معنى اورشليم « 4 » است . سپس گفت به نزد او برو و خود را معذور دار . من نيز به نزد آن مأمور رفتم و ديدم كه بر كيسهاى نشسته است .
پرسيدم كه از من چه مىخواهى . گفت بايد بروم و پنج دوكات بپردازم و با اينكه همهء كاروانيان گواهى دادند كه چنان كه پيش از اين به ايشان گفته بودم عازم سيو « 5 » هستم تا پسر خود را در آنجا بجويم . با وجود چنين عذرى كه آوردم گفت كه بايد قطعا آن پول را بپردازم . سيو محلى است كه در ايران و كشورهاى مجاورش از آن بسيار سخن مىگويند و سقز « 6 » خوانده مىشود كه به زبان ما يعنى . . . « 7 » كه تجارتش در آن سامان سخت رايج است . بارى در طى اين گفتوشنود مردى كه با مأموران گمرك آشنايى داشت به من اشاره كرد و به آن مردك گفت ، بگذار برود . اما او
هامش
( 1 ) .Casseg( 2 ) . « فرضه به ضم فا . . . در معنى مطلق مركز تجارتى و جاى تجمع كالاهاى تجارتى استعمال شده است . . . باركده بهترين واژهاى است كه مىتواند معادل فرضه باشد و در . . . حدود العالم مكرر استعمال شده . » ( واژههايى با مدارك ، مقاله به قلم آقاى دكتر جعفر شعار ، مجلهء يغما ، شمارهء هفتم ، مهرماه 1348 ) .
( 3 ) . در متن كزCozو در حاشيه كدسKudusكه بايد همان قدس باشد . به قرينهء نام اورشليم كه پس از آن مىآورد . - م .
( 4 ) .Hierusalem( 5 ) . در متنSyoكه مطابق توضيحى كه خود مؤلف در متن نوشته است مرادش سقز كردستان بوده است . - م .
( 6 ) .Seghex( 7 ) . در اينجا نويسنده كلمهء سقز را معنى كرده است .