تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
يكى از اين خانه‌ها فرودآوردند و روى زمين نشست و چند تن از هموطنانش و چند تن از مردم سرزمينى كه وى در آن بود به ديدنش آمدند . طرز بار يافتن به پيشگاه شاهزاده چنين بود كه هنگامى كه به مسافت يك پرتاب سنگ به در خانهء او مىرسيدند اگر سلاحى با خود داشتند بر زمين مىنهادند . سپس چند قدم به سوى در برمىداشتند ، آنگاه زانو مىزدند و اين كار را دو سه بار تكرار مىكردند و همچنان به پيش مىرفتند تا به ده قدمى شاهزاده مىرسيدند و آنچه مىخواستند بگويند عرضه مىداشتند ، پس از شنيدن پاسخ بىآنكه پشت به شاهزاده كنند بازمىگشتند . من چندين بار در حضور اين امير تومان بيگ بودم و چنان كه مىديدم عمر خود را در مستى مىگذراند . شرابى كه از عسل مىسازند مىنوشيد . اكنون كه سخنانى دربارهء كوههاى كاسپى گفته و شرحى از اوضاع و احوال مردم آن سامان بيان كرده‌ام نامناسب نيست كه به بيان داستانى پردازم كه در اين اواخر از يكى از راهبان سياه‌جامه « 1 » شنيده‌ام . اين مرد كه در كافا زاده شده است براى انجام دادن كارهايى به آن ديار فرستاده شد . ده ماه پيش به سوى مقصد عزيمت كرد . نقل سخنان او از نظر كيش و آيين ما سودمند است . راهب مىگويد كه چون از سرزمين سلطان بيرون آمديم به فرقه‌اى از مسلمانان برخورديم كه با التهاب و از روى تعصبى كه در دين خود داشتند فرياد مىزدند : مرده باد نصارا . و هرقدر كه به ايران نزديك مىشديم بر عدهء افراد اين فرقه افزوده مىشد . اين مردم اوباش راه كرانه‌هاى درياى باكو را در پيش گرفتند ؛ به شماخى و دربند و تومان آمدند و عدهء آنان سخت فراوان شد . اگرچه بعضى از ايشان سلاح نداشتند . هنگامى كه به رودى به نام ترچ « 2 » واقع در شهرستان تزيچيا « 3 » و حدود كوههاى كاسپى رسيدند ، يعنى در محلى كه بسيارى از مسيحيان كاتوليك بسر مىبرند ، همهء آنان را هرجا كه يافتند از مرد و زن و كودك كشتند . پس از آن ، سرزمين يأجوج و مأجوج « 4 » را
هامش
( 1 ) . مراد از راهبان سياه‌جامه راهبان فرقهء دومينيكنDominicanاست وابسته به سن دومينيك ، كه در سال 1215 ميلادى تأسيس شد و راهبان اين فرقه رداى سياه مىپوشند . - م . ( 2 ) .Terch( 3 ) .Tezechia( 4 ) .Gog and Magogمراد از سرزمين يأجوج و مأجوج همان ماوراء دربند است . - م .