يك تير توپ كاليبر 6 را در آن مىريزند .
كيسهى مزبور با جعبهى گلولهى ساچمهاى 150 عدد
گلولهى توپ 300 عدد
گلولهى خالى 55 عدد
فتيلهى توپ 3000 عدد
فشفشه 25 عدد
آتشبر 12 عدد
سنگ چخماق 10000 عدد
به موجب اين گزارش كه دربارهى صحت آن شك و ترديدى نيست چنانچه قشون روس پيروزيهاى خود را دنبال نموده بود ايران نفس آخر را مىكشيد و ناچار مىشد ضمن پرداخت خسارات جنگى كه بيست سال طول كشيده بود ، تمام مايملك خود را در ساحل چپ ارس به روسها واگذار نمايد ، ولى چون روسها پس از تسخير لنكران جنگ را متوقف نمودند ( اين امر موجب تعجب فوق العادهى وليعهد گرديد ) شاهزاده اقدام به تجديد قوا و جمعآورى جنگافزار نمود . وى دستور داد سه عرادهى توپ كاليبر دوازده كه در جادهى اردبيل مانده بود و چهار عرادهى كاليبر شش كه بر حسب تصادف ويژهاى چند روز قبل از اين واقعهى دردناك در عقب مانده بود و يك عرادهى كاليبر نه را كه در زرادخانه بود ، برايش بفرستند . ضمنا شاهزاده مرا مامور كرد كه نزد پدرش بروم و با احتياط و تدبير خبر اين تلفات را به او بدهم و به خصوص تقاضاى پول و چند عرادهى توپى را كه شاه به صورت ذخيره نزد خود نگاه داشته بود بنمايم . همينكه نزد شاه رسيدم دريافتم كه وى قبلا به وسيلهى گزارشهاى غير مستقيم و مبهم از موضوع آگاه شده ، ولى اطلاع دقيقى ندارد . شاه كه نگرانيش حدوحصرى نداشت فورا مرا احضار نمود و سوالپيچم كرد .
من كه از جبن باطنى شاه باخبر بودم بهترين و مطمئنترين وسيله را براى قبولاندن تقاضاهاى مورد نظر در اين دانستم كه قدرى او را بترسانم . از اينرو بدون آنكه واقعيات را مكتوم بدارم شاه را از جريان ناگوار اوضاع آگاه نمودم و يادآور شدم كه چنانچه سريعا در صدد درمان اين درد برنيايد به زودى
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٢٩٠