مرا به هركس كه مىخواهد بسپارد و موكدا اظهار داشتم كه حاضر نيستم زير فرمان شخصى كه چندين بار از روى ترس از مقابل دشمن گريخته ، باعث هلاكت دو فوج شده است خدمت كنم . شاهزاده كه متوجه تصميم قطعى من گرديده بود در اين مورد با مهربانى عقيدهى مرا پذيرفت و به اين ترتيب مستقلا و بدون دخالت پسر عموى عزيزش فرماندهى قواى خود را در دست گرفتم .
لجاجت شاهزاده در اين مورد بسيار قابل سرزنش بود ، زيرا اكنون ديگر عباس ميرزا به فنون نظامى آشنايى يافته بود و مىتوانست تشخيص دهد كه سپردن فرماندهى به اشخاص لايق كه لااقل تصورى از جغرافياى محل داشته باشند چهقدر حايز اهميت است . اضافه مىكنم كه هيچيك از ژنرالهاى ايرانى از اين موضوع اطلاعى ندارند . اغلب آنها هرگز نقشههاى جغرافيايى را به چشم نديدهاند . ضمنا آنچه در نقشه نشان داده مىشود توسط اروپاييها ترسيم گرديده ، كه به طور كلى نادرست و مغلوط است . علاوه بر اين اگر هم نقشه كامل مىبود براى اشخاصى كه ابتدايىترين تصورى را از آن ندارند نمىتواند قابل استفاده باشد . اينگونه اشخاص چنانچه در برابر نقشهاى قرار بگيرند خواهند پرسيد كه معنى اين خطوط ناهنجار چيست و به چه درد مىخورد ؟ روزى سردار امين خان پسرعموى شاه موقعى كه نقشهاى را در برابر او قرار دادند اين پرسش را نمود . اين مدعيان فرماندهى كه براى به دست آوردن شهرت مىجنگند كوركورانه پيش مىروند و حتى جهتيابى را هم نمىدانند . آنها از محلى به محل ديگر مىروند بدون آنكه اين نقاط را بشناسند . راهنماى آنها در اين قشونكشيها اشخاص بىسروپا هستند و چون وسيلهى ديگرى در اختيار ندارند مجبورند به سادگى به قول آنها اعتماد بكنند . از اينرو گاهى اتفاق مىافتد كه اين راهنماها كه غالبا از طرف دشمن ماموريت دارند پس از آنكه چند روزى خوشخدمتى نمودند تمام قشون را به كمينگاه دشمن مىكشانند و سپس مفقود الاثر مىگردند . متاسفانه در سال 1812 چنين موردى براى ما پيشآمد نمود . در اين جنگ دستهاى از
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٢٥٢