تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
سربازان واقعى پيدا كردند ، گرچه همين گروهها هم از سهل‌انگارى سازمان‌دهندگان كه كار را جدى نگرفته بودند ، متغير و ناراضى بودند . از سوى ديگر فقدان پول و اسلحه مانع مىشد كه شاهزاده بتواند وضع را به طور دلخواهش سروصورت بدهد و چون فراهم نمودن لباس متحد الشكل نظامى برايش مقدور نبود ، براى افراد لباسهايى به يك رنگ تهيه نمود كه در جلو دگمه مىخورد و تا اندازه‌اى حالت نظامىگرى به آنها مىداد . بر روى كليه‌ى تفنگهايى كه قابليت نصب سرنيزه را داشت دستور داد سرنيزه قرار دهند و سلاحهاى كهنه‌اى را كه از زمان نادر شاه در قورخانه‌ها جمع شده بود و در حال از بين رفتن بود ، مرمت نمود . به جاى فشنگدان هرسرباز كيسه‌ى چرمى كوچكى داشت كه در جلو زير كمربند قرار مىگرفت و حمل آن بسيار خطرناك و ناراحت بود . كوتاه‌سخن تا سرحد امكان از كليه‌ى وسايل ناچيزى كه در دسترس بود بهره‌گيرى مىشد . اين وضع تا زمانى كه روابط نزديك بين ايران و انگلستان برقرار شد ، همچنان ادامه داشت تا اين‌كه با كمكهاى مالى انگلستان قشون فعلى به وجود آمد كه در فصل مربوط به قواى منظم بعدا در اين‌باره سخن خواهد رفت . شاهزاده در موقعى كه تمام قشون بسيج مىشود شخصا فرماندهى آن را بر عهده دارد ، اما در قشون‌كشيهاى كوچك كه مستلزم اعزام دسته‌هاى بزرگ نباشد ، فرماندهى را به خانها واگذار مىنمايد . اين خانها كه غالبا تكبر ، حماقت ، نادانى و حتى بزدلى يك جا در وجودشان جمع شده است ، هميشه مرتكب خبطهاى بزرگ مىشوند . با اين حال شاهزاده در موارد مختلف به اعتماد خود نسبت به آنها ادامه داده ، نه تنها از خطاهاى بزرگى كه از آنها سر زده چشم‌پوشى نموده ، بلكه آنها را بيشتر مورد التفات قرار داده است . من شخصا در باره‌ى يك قشون‌كشى كه فرماندهى آن را به يكى از اقوامش واگذار نموده بود و من هم بايد در آن شركت مىكردم به طور خيلى جدى ايراد گرفتم از آن‌جا كه شاهزاده نمىخواست در اين‌باره سخنى بشنود آخر الامر خواهش كردم كه قواى