را جمع كنم و بتوانم در موقع عقبنشينى كه غيرقابل اجتناب خواهد بود لااقل جناح عقب قشون را حفظ بكنم . در غير اين صورت احتمال داشت كه عقبنشينى تبديل به بىنظمى و انهدام كامل قشون بشود . شاهزاده به قدرى به پيروزى خود اطمينان داشت كه حرفهاى مرا به مسخره گرفت و گفت كه قبلا به تمام سوارنظام دستور داده است كه به نقطهى ديگرى بروند زيرا هرگز چنين موقعيتى پيش نخواهد آمد . من كه از اين جواب سخت متغير شده بودم در حالىكه از اتاق خارج مىشدم به او اطمينان دادم كه در ظرف چند روز دربارهى نظر من بهتر داورى خواهد كرد . متاسفانه حق با من بود : آقاى كوتروفسكى كه از نقشههاى وليعهد آگاهى يافته ، مسير حركت قشون او را پيشبينى نموده بود ، به جاى اينكه از طريق ارس به اصلاندوز برود ( همانطور كه قبلا در نظر داشت ) از چند ميل بالاتر عبور كرد و روز اول اكتبر ساعت ده صبح جناح چپ و عقب قشون ايران را مورد حمله قرار داد . بىنظمى عجيبى حكمفرما گرديد و با وجود كوششهاى شجاعانهى ماژوركريستى كه فوق العاده خوب جنگيد قشون ايران شكست فاحشى خورد .
ماژور نامبرده كه مجروح شده بود به دست قزاقها افتاد و شناخته شد كه انگليسى است . مراتب مزبور را آقاى كوتروفسكى طى بيانيهاى اعلام داشت . اين ژنرال آگاهى يافته بود كه افسران انگليسى بدون اعتنا به قرارداد اتحاد جديدى كه بين دولت روس و انگليس منعقد شده ، در صفوف دشمن پيكار مىكنند و از اينرو دستور داده بود در صورت زنده بودن آنها را اسير كنند و مردهى آنها را هم از دست ندهند . كاپيتن كه احتياط كاريش برابر با شجاعت همرزمش بود از ابتداى عمليات خود را كنار كشيد و كليهى آتشبارهايش را رها نمود كه به انضمام مهمات و تمام اردو و به تصرف روسها درآمد . بازماندگان قشون ايران كه نجات يافته بودند خود را به تبريز كه مركز فرماندهى من بود رساندند . شاهزاده مرا به دريافت نامهاى مفتخر نمود . در اين نامه از اينكه نظر مرا نپذيرفته بود اظهار تاسف نموده ، ضمنا توصيه كرده بود كه سريعا نسبت به تجديد آتشبارها كه كلا معدوم شده بودند
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٢٥٥