تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
را در برابر مراحم خود بيازمايد دستور داد ساعت يك بعدازظهر در حرمسرا حضور يابد . اسماعيل خان طبق دستور به حرمسرا رفت ولى با كمال تعجب خود را به تنهايى با زنان شاه روبه‌رو ديد و از آنها شنيد كه شاه در خواب عميقى فرو رفته ، بايد تا هنگام بيدار شدن وى منتظر بماند . اسماعيل قصد برگشت داشت ولى زنها با غمازى و عشوه‌گرى سر راه او را گرفتند و حتى تظاهر نمودند كه در دام عشق وى گرفتار شده‌اند و پيشنهادهاى مثبتى هم نمودند . كار به جايى رسيد كه مىخواستند با او گلاويز بشوند و نشان دهند كه در برابر او تاب مقاومت ندارند . از قرارى كه مىگويند اسماعيل خان پس از آن‌كه آنها را مورد عتاب و خطاب قرار داد و رفتار ناشايستشان را متذكر گرديد ، آنها را تهديد نمود كه چنان‌چه او را رها ننمايند جريان ماوقع را به شاه گزارش خواهد داد . سرانجام چون مشاهده كرد كه زنها به تهديداتش توجهى ندارند دست به شمشير برد و قسم خورد كه هريك از آنها كه فورا به وظيفه و تكليف خود عمل نكند خونش پاى خودش است . در اين موقع فتحعلى شاه كه در پشت پرده پنهان شده بود و آن‌چه را كه در اين صحنه كه به دستور وى ترتيب داده شده بود ديده و شنيده بود ، از پناهگاه خويش خارج گرديد و اسماعيل عزيزش را به مهربانى در آغوش كشيد و به پاس وفاداريش دوازده تن از زنانى را كه مامور اين صحنه‌سازى بودند به وى بخشيد . اين داستان كه گرچه به صحت آن چندان اطمينانى نيست با اين حال ممكن است واقعيت داشته باشد . بعدها فرصتى به دست آمد و با اسماعيل خان آشنا شدم « 9 » . مردى حيله‌گر و باهوش بود و چون پى برده بود كه با صحنه‌سازى مىخواهند او را به دام بياندازند از اين رو توانست نقش خود را به خوبى ايفا نمايد . به هنگام سفر شاه درباريان ، وزرا و يك فوج سوارنظام كه تعداد افراد آن حداقل به بيست هزار مىرسد ، او را هميشه همراهى مىنمايند . فاصله‌ى بين منازل از دو و نيم تا سه
هامش
( 9 ) - اسماعيل خان در 30 اكتبر 1813 در جنگ اصلاندوز كشته شد .