راه توقف نمايد تعيين مىكند از اينرو سه قطار خيمه و خرگاه فراهم مىشود كه دوتاى آن همواره در محل مستقر و سومى دو منزل در جلو در حركت است . زنها به تعداد مساوى بين اين سه گروه تقسيم مىشوند . قطارها به منظور طى مسافت بيشترى شبها هم با سرعت قابل ملاحظهاى در حركت هستند .
همينكه قطار به منزل تعيين شده رسيد خيمه و خرگاهى كه شاه فردا يا روز بعد در آنجا نزول اجلال خواهد نمود برپا مىگردد . زنها هميشه مدتى پس از حركت فراشها ( خدمهاى كه مامور برپا كردن چادرها هستند ) به راه مىافتند به طورى كه وقتى به منزل رسيدند چادرهايشان كه هميشه قبل از چادرهاى ديگر برپا مىشود آمادهى پذيرايى از آنها باشد . زنان شاه هميشه سوار بر اسب مسافرت مىكنند و فقط در مواردى كه ناراحتى داشته باشند ، اجازه دارند از نوعى وسيله كه تخت روان ناميده مىشود استفاده كنند . آنها در حين مسافرت بر روى لباسهاى معمولى خود شالهاى كشميرى عريض و طويلى به رنگ سرخ مىاندازند كه تمام بدنشان را مىپوشاند و به جاى روبند ، از نقاب ديگرى استفاده مىكنند كه به استثناى چشمها تمام صورتشان را كاملا مىپوشاند و شباهت به روبند زنان ترك دارد . زنها نوعى پاپوش خيلى گشاد از ماهوت زربفت به پا مىكنند و هريك خواجهاى به همراه دارند كه دهنهى اسب آنها را در دست مىگيرد .
پادشاه با وجود تعصب شديد به دو سه تن از محارم صميمى خود اجازهى ورود به حرمسرا را مىدهد . يكى از آنها اسماعيل خان فرمانده گارد شاهى است كه لقب اسماعيل قزل « 8 » را دارد . نامبرده اين امتياز را موقعى به دست آورد كه از بوتهى آزمايش بالنسبه جالبى كه شاه او را در معرض آن قرار داده بود روسفيد بيرون آمد .
شاه حسود كه احتمالا مىخواست از جانب اسماعيل خان كه به او دلبستگى خاصى داشت مطمئن شود و شايستگى وى
هامش
( 8 ) - يعنى اسماعيل طلايى و اين بدان مناسبت است كه پادشاه روزى خلعتى از پارچهى زربفت به وى بخشيد و اين لقب را به او عطا نمود .