رويدادى كه شرح آن در زير خواهد آمد ، ميزان خست و لئامت فتحعلى شاه را به خوبى آشكار مىسازد . هنگامى كه آخرين سفير كبير انگليس براى اولينبار حضور شاه معرفى شد هدايايى از جمله كالسكهى بسيار زيبايى از طرف نايب السلطنه تقديم حضور شاه نمود . سفير نامبرده به شاه اظهار داشت كه در نظر بود در ايران چهار راس اسب خريدارى و به كالسكه بسته شود و آنگاه تقديم گردد . فتحعلى شاه از او پرسيد چه مبلغى براى خريد اسبها تخصيص داده شده است ؟ سفير در پاسخ گفت لااقل ششصد تومان براى اين كار منظور شده كه اسبها لايق مقام سلطنت باشند ، شاه گفت بسيار خوب ششصد تومان را به من بده تا از اين بابت باهم بىحساب شويم . سفير كه در ابتدا تصور كرده بود شاه شوخى مىكند به ناچار وجه را پرداخت . شاه پول را گرفت و چندى بعد كالسكه را به وليعهد بخشيد تا پولى براى خريد اسب ندهد .
شاه هربار كه به شكار مىرود ، تعداد زيادى شكار مىزند « 10 » و سهمى از آن را به وسيلهى خدمه براى همهى درباريان مىفرستد كه مجبورند انعامى به حامل بدهند .
فتحعلى شاه سواره به شكار مىرود . او فقط بر اسبهاى تركمن سوار مىشود و تنفر خاصى نسبت به اسبهاى عربى دارد ، زيرا به نظر او اسبهاى عربى خيلى كوچك و سركشند .
دليل ديگرش هم اين است كه او سواركار ماهرى نيست . او به خصوص اسبهايى را دوست مىدارد كه رنگشان روشن باشد مانند قزل ، نيله ، سفيد ، كرند كمرنگ و غيره . اسبهاى شاه
هامش
( 10 ) - به ندرت كشورى يافت مىشود كه به فراوانى ايران شكار بزرگ داشته باشد . در دشت مغان گلههايى ديده مىشود كه تعداد شكار آن به ده تا پانزده هزار راس مىرسد . شاهان ايران در سابق كشتن تعداد زيادى شكار را افتخار بزرگى مىدانستند و هنوز در حوالى خوى دو برج وجود دارد كه از سر گاوهاى كوهى درست شده است . مىگويند كه اين سرها حاصل هشت ساعت شكار كريم خان بوده است . اين حيوانات تا اندازهاى شبيه قوچهاى آفريقايى هستند و مانند آنها تنشان به جاى پشم از موى سرخرنگى پوشيده شده است ولى در مقام مقايسه از آنها بزرگتر و چابكترند .