با وجود حس رافت و بشردوستى وليعهد ، امكان اين وجود دارد كه پس از مرگ پدر براى پيشگيرى و يا پايان دادن به هرجومرج هركه را كه به چنگش افتد ، دچار همان سرنوشت بنمايد .
به مجرد اينكه مشاهده كردم كه سپاهيانم وارد دشت شدند از شاهزاده محل استقرار آنها را جويا شدم و بلافاصله براى رسيدگى به سرووضع آنها و گروهبندى واحدها عزيمت كردم تا ترتيب اجراى مانور را بدهم . وليعهد مايل بود در حضور برادرانش از قشون سان ببيند . اين كار طولى نكشيد و من داخل خيابانهاى وسيع اردوگاه افراد نامنظم قشون پادشاه شدم . وصف شگفتزدگى اين مردان كه تعدادشان به شصت هزار نفر مىرسيد بسيار مشكل است . آنها براى اولين بار سوارانى را مىديدند كه داراى زين و برگ و لباس و سلاح مرتبى هستند و در سكوت محض و با نظم و ترتيب در حالى كه در جلو آنها شيپورچيها و افسرانى كه برازندهترين لباسها را بر تن دارند ، در حركت هستند ، رژه مىروند . آنها بهويژه از ديدن منظرهى بيرقهايى كه بر سر نيزه زده شده ، با وزش باد در اهتزاز بود ، حيرتزده شده بودند و گمان مىكردند كه هركدام از اين بيرقها پرچم يك هنگ است . اما حيرت و شگفتزدگى آنها موقعى به اوج رسيد كه با آرايش جنگى فرمان حركت چهار نعل داده شد . آنها مشاهده كردند كه توپخانهى سبك به همان سرعت سوارنظام حركت مىنمايد و حتى قبل از اينكه جناح چپ به خط برسد اين توپخانه يك بار هم به شدت شليك كرد . هر مشقى براى آنها به صورت معجزهاى جلوه مىكرد و تحسين آنها را بيشازپيش برمىانگيخت .
شاهزاده عباس ميرزا كه مىخواست از حيرت برادرانش كه ديدن اين مناظر آنها را به هيچوجه سرگرم نمىكرد بيشتر لذت ببرد هرلحظه از آنها مىخواست سمتى را كه فرض مىكنند دشمن از آن سو حمله خواهد كرد ، تعيين نمايند تا نشان دهد با چه سرعت و دقتى مىتواند جبهه را تغيير بدهد .
به سبب خستگى اسبها كه علتش راهپيمايى قبلى بود ، آنروز واقعا كار مهمى انجام نداديم ولى مشاهده كردم كه برادران
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: گاسپار دروويل
ص١٥٤