آنها اولين كسانى خواهند بود كه گفتههاى ترا تكذيب كنند و به طنز اضافه نمود كه در ملاقاتى كه در جلگههاى ميانه خواهيم داشت خواهيد ديد كه احتمالا تا آنجا كه بتوانند رفتار برادرانهاى با من خواهند داشت « 7 » .
با اينكه ميل داشتم از دشمنى برادران وليعهد كه نظر خوبى نسبت به من نداشتند بپرهيزم ولى بر آن شدم كه به طور سربسته به آنها گوشزد نمايم كه فكر هرگونه مقاومت در برابر وليعهد چنانچه قصد آن را داشته باشند خيالى باطل و بيهوده است و از اينرو به وليعهد گفتم كه گذشته از مهر برادرى بدون شك برادرانش آنقدر بصيرت دارند كه حتى اگر همگى هم باهم متحد شوند امكان كوچكترين موفقيت را در برابر او ندارند و همچنين مىدانند كه بدون شك قواى منظمى كه تحت فرماندهى مستقيم وليعهد قرار دارد و همگى فدايى او هستند قادر است قواى نامنظمى را كه برادرانش بتوانند در تمام ايران گرد آورند و حتى تعداد نفراتش هم ده برابر بيشتر باشد ، مغلوب سازد . به علاوه اميدوار بودم در مانورهايى كه پس از ورود شاه اجرا خواهد شد شاهزادگان را متقاعد نمايم كه گزافهگويى نكردهام و آنها را وادار به تصديق گفتههايم بنمايم . شاهزادگان ابرو درهم كشيدند و از نگاههاى مضطربانهاى كه بين هم ردوبدل مىكردند چنين برمىآمد كه از خود مىپرسند آيا آنچه را كه گفتهام با حقيقت وفق مىدهد يا نه ؟ آنها به خوبى مىدانستند در صورتى كه هرگونه اميد موفقيت را از دست بدهند سياست ايجاب خواهد كرد كه همگى بدون استثنا به سرنوشت عمويشان كوچك خان دچار شوند . توجه به اين واقعيت آنها را وادار مىسازد تا آنجا كه ممكن است خود را در برابر وقوع چنين حادثهى غمانگيز اجتنابناپذيرى حفظ نمايند ، يا حداقل آن را به تاخير بياندازند . در اينجا لفظ اجتنابناپذير را به كار بردم زيرا
هامش
( 7 ) - با اين سخنان وليعهد به ماجراى تصاحب تاجوتخت كنايه مىزد كه در آن موقع همهى رقبا مسلحانه به اين جلگهها مىآيند تا براى به دست آوردن تاجوتخت با يكديگر به نزاع بپردازند .