تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
حق نشستن در حضور او را ندارند و به ندرت چنين اجازه‌اى را حتى به همسر اولش كه مقام ملكه را دارد مىدهد . فتحعلىشاه هميشه غذا را در حرمسرايش صرف مىكند و آشپزيش را زنها بر عهده دارند . حمام را نيز در حرمسرا مىگيرد و در آن‌جا هم زنان خدمتش را مىكنند . برخى از آنها به رقص و آواز مىپردازند در حالى كه ديگران وظايف دلاك را كه در بخش پنجم شرح آن را داده‌ام بر عهده دارند . هرچند تن از زنان شاه ، در گروههاى مساوى ، زير نظر يك خواجه‌ى مخصوص هستند و خود خواجه‌ها هم تحت فرمان يك رييس كه عنوان خواجه‌باشى را دارد قرار دارند . خواجه‌ها همه‌روز از خواجه‌باشى دستورهاى لازم براى ترتيبات نظم داخلى اندرون دريافت مىدارند . خواجه‌باشى همواره مورد احترام زنان شاه مىباشد به اين اميد كه آنها را به حضور شاه بفرستد ، زيرا پادشاه هرموقع كه دختر تازه‌اى در اختيار نداشته باشد غالبا با انتخاب خواجه‌باشى موافقت مىكند . از اين جهت زنانى كه به وسيله‌ى خواجه‌باشى به خوابگاه شاه راه مىيابند نسبت به وى حقشناس مىشوند و تا زمانى كه خود مورد التفات شاه هستند خواجه‌باشى را يارى مىكنند تا او نيز همچنان مورد عنايت شاه باقى بماند . اما در صورتى كه از وى ناراضى شوند بر ضد او توطئه مىكنند و پاپوش مىدوزند كه بالاخره به نابودى او تمام مىشود ، زيرا پادشاه به جاى غضب كردن به اين‌گونه اشخاص ، فرمان قتل آنها را مىدهد تا اسرارى را كه بر آن وقوف دارند با خود به گور ببرند . به هنگام عزيمت من از ايران پادشاه تعداد كثيرى فرزند داشت كه شصت و چهار تن از آنها پسر بودند . اما درباره‌ى دختران وى ، بنا به اطلاعاتى كه از شخص موثقى به دست آوردم عده‌ى آنها به صد و بيست و پنج نفر مىرسيد . ضمنا بسيارى از زنهايش هم باردار بودند . من راه ديگرى براى تحقيق در اين مورد نداشتم ، زيرا ايرانيان هرگز از زنان و به خصوص از دختران خود سخن نمىگويند و بدترين تعارفات آن است كه شخص از حال و احوال آنها جويا شود . ايرانيها داشتن دختر را نوعى ننگ مىدانند و به همان اندازه كه از تولد پسر