تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
آنجا است . دانشمندان گفته‌اند كه زندان نعمان بن منذر بود كه هركس او را مىخواست بكشد به آنجا مىافكند . پس به هر كس كه در آنجا مىافتاد گفته مىشد « بها ثوى » ( - در آنجا بماند ) از اين رو به نام « ثويّه » خوانده شد . ابو حيان گويد : مغيرة بن شعبه در كوفه به جايگاهى به خاك سپرده شد كه « ثويه » نام دارد . ابو موسى اشعرى نيز در آنجا به سال 50 دفن شد . عقال در ياد « ثويه » چنين سرايد :
سقينا عقالا بالثّويّة شربة * فمال بلبّ الكاهلىّ عقال « 1 »
هنگامى كه زياد پسر ابو سفيان درگذشت در ثويه به خاك سپرده شد پس حارثه پسر بدر غدانى در عزاى او چنين سرود :
صلّى الإله على قبر و طهّره * عند الثّويّة يسفى فوقه المور
ادّت اليه قريش نعش سيّدها * ففيه ما فى النّدى و الحزم مقبور
ابا المغيرة و الدّنيا مغيّرة * و انّ من غرّ بالدّنيا لمغرور
قد كان عندك للمعروف معرفة * و كان عندك للنّكراء تنكير
لم يعرف النّاس مذ كفّنت سيّدهم * و لم يحلّ ظلاما عنهم نور
و النّاس بعدك قد خفّت حلومهم * كانّما نفخت فيها الاعاصير « 2 »
در حقيقت اگر كسى اين شعر را نپسندد ملامت نمىشود . ابو بكر محمد پسر عمر عنبرى چنين مىسرايد :
سل الرّكب عن ليل الثّويّة من سرى * امامهم تحدوا بهم و بهم حادى « 3 »
متنبّى نيز آن را در شعر خود ياد مىكند [ 941 ] .
هامش
( 1 ) . در « ثويه » شربتى به عقال نوشانيديم . . . ( 2 ) . خداوند آن گور را كه در « ثويه » است پاكيزه دارد و بر آن درود فرستد . قريش لاشهء سردار خود را بدان سپرده است . كرم و مردانگى را در آنجا به خاك نهاده . . . تو نيكى را خوب مىشناختى و بدى را دور مىكردى . پس از آن كه مردم ، بزرگ خود را كفن كردند نور بر ظلمت پيروزى ندارد . خروش مردم پس از تو فرو نشست . گويى تندباد ، آتش ايشان را خاموش كرده است . ( 3 ) . از كاروان بپرس كه شب در « ثويه » چگونه گذشت ؟ حدى خوان ايشان چه‌ها گفت ؟