جحدر دزد نيز چنين مىسرايد :
ذكرت هندا و ما يغنى تذكّرها * و القوم قد جاوزوا ثهلان و النّيرا
على قلائص قد افنى عرائكها * تليفناها عريضات الفلازورا « 1 »
گويند : « جلس ثهلان » و گويا كوهستان نجد را مىخواهند .
ثهلل
[ ث ل ] : ديهى در بيابان است . مزاحم عقيلى چنين مىسرايد :
فليت ليالينا بطخفة فاللّوى * رجعن و اياما قصارا بمأسل
[ 942 ]
فان تؤثرى بالودّ مولاك لا اقل * اسأت و ان تستبدلى اتبدّل
عذارى لم يأكلن بطّيخ قرية * و لم يتجنّبن العرار بثهلل « 2 »
ثهمد
[ ث م ] : نامى بىريشه است .
نصر گويد : « ثهمد » كوهى سرخ فام تنها در « اخيلهء حمى » است كه پيرامون آن در ديار « غنّى » ابرقهاى بسيار ديده مىشود .
ديگرى گفته است : ثهمد جايگاهى در آباديهاى بنى عامر است . طرفه پسر عبد چنين مىسرايد :
لخولة اطلال ببرقة ثهمد « 3 »
اعشى چنين مىسرايد :
هل تذكرين العهد يا بنت مالك * ايّام ترتبع السّتار فثهمدا « 4 »
هامش
( 1 ) . به ياد هند افتادم ولى ياد او چه سود دارد ؟ ياران از « ثهلان » و « نير » بگذشتهاند . . .
( 2 ) . اى كاش شبهاى ما در « طخفه » و سپس در « لوى » و روزهاى كوتاه آن در « فأسل » باز مىگشتند . اگر به مولاى خودت دوستى ببخشى نمىگويم بد كردى و هرگاه تغيير دهى تغيير خواهم داد . دخترانى كه خربزه نخورده و از گناه در « ثهلل » پرهيز نكردهاند . - چ ع 1 : 234 : 17 - 20 .
( 3 ) . در برقهء « ثهمد » ويرانه خانههايى از آن « خوله » هست .
( 4 ) . اى دختر مالك ! آيا به ياد دارى روزهاى بهارى را كه در « ستار » و « ثهمد » مىگذرانيدى ؟