تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١

باب ثا و جيم و آنچه پس از آنهاست

ثجر

[ ث ] : آبى است از آن بنى قين پسر جسر در « جوش » و سپس در برابر دو نشانهء « حمل » و « اعفر » در ميان وادى القراء و تيماء . و گويند « ثجر » آبى است از آن بنى حارث پسر كعب نزديك نجران . ازهرى از برخى رجز سرايان چنين آرد :
قد وردت عافية المدارج * من ثجر او من اقلب الخوارج « 1 »
« خوارج » آبهايى است از آن بنى جذام و « ثجر » در زبان عرب به بيشتر يك چيز يا ميان آن گفته مىشود . پس ميان دره را « ثجر » نامند . ابن ميّاده دربارهء ثجر نزديك [ 920 ] وادى القرى چنين مىسرايد :
خليلىّ من غيظ بن مرّة بلّغا * رسائل منّا لا تزيد كما و قرا
و مرّا على تيماء نسل يهودها * فانّ لدى تيماء من ركبها خبرا
و بالغمر قد جازت و جاز مطيّها * فيسقى الغوادى بطن بيسان فالغمرا
فلمّا رات ان قد قرين اثابرا * عواسف سهب تاركات بنا ثجرا
اثار لها شحط المزار و اجمحت * امورا و حاجات نضيق بها الصّدرا « 2 »

ثجل

[ ث ] : « ثجله » بزرگى شكم است و « رجل اثجل » مرد شكم گنده و جمع آن « ثجل » [ ث ] است . نام جايگاهى در درهء عاليه است . زهير چنين مىسرايد :
صحا القلب عن سلمى و قد كاد لا يسلو * و اقفر من سلمى التّعانيق و الثّجل « 3 »

ثجّه

[ ث ج ج ] : يكى از مخلافهاى يمن است . از آنجا تا « جند » هشت فرسنگ و از آنجا تا « سحول » همين مقدار راه است . ريشهء آن از « ثجّ الماء » به معنى جوشيدن آب از چشمه است .
هامش
( 1 ) . درستى راه از « ثجر » و از ميان خوارج آشكار مىشود . ( 2 ) . دوستان ! به غيظ پسر مره پيام ما را برسانيد كه سنگينى ندارد و در « تيماء » بر فرزندان يهود آنجا بگذريد كه ايشان از سواران آن باخبرند . . . خود و خرهايشان از « غمر » و درهء بيسان گذشتند و روندگان آنجا را سيراب كردند . . . و مزار و جاى اندوه را براى دلتنگى ما به جا گذاشتند . ( 3 ) . دل من كه از هيچ چيز آرامش نمىيافت از سلمى آرامش يافت . « تعانيق » و « ثجل » از سلمى تهى گرديد . ن . ك . چ ع 1 : 854 : 16 و 1 : 931 : 1