مىفهميدند و در اين شعر به جاى خورشيد به خود ثبير خطاب كرده گويد : « تابان باش ! » چنان كه فعل روزه گرفتن را به زمان آن نسبت داده گويند : « نهارك صائم » و فعل پرستش را به زمان آن نسبت داده گويند : « ليلك قائم » و تفسير آيت : « و جعل النّهار مبصرا » « 1 » ( يونس : 10 : 67 ) نيز چنين است كه ديده شدن را به روز نسبت داده تا آنجا كه گويى روز ، بيننده است نه مخاطب آيه ، و مانند آن در كلام عرب بسيار است و اين از راه عقل دانسته مىشود . اين تفسير خود من است و از كسى نقل نمىكنم .
ريشهء ثبير آن است كه عرب گويد : « ثبره عن ذلك » ( - او را بازداشت ) و گويند : « ما ثبرك عن حاجتك » ( - چه چيز ترا از نيازت بازداشت ؟ )
ابن حبيب گويد : كوه ثبير از آنجا اين نام را گرفته كه جلوى حراء را گرفته است . من ( ياقوت ) گويم : مىتواند از آنجا باشد كه كوه ثبير هنگام طلوع آفتاب مدتى جلو آن را مىگيرد .
در مكه چند ثبير ديگر نيز جز آنچه گفتيم موجود است . يكى از آنها « ثبير الزنج » است كه ورزشگاهى بود و « ثبير الخضراء » و « ثبير النّصع » كه همان كوه مزدلفه باشد و « ثبير الاحدب » كه همهء اينها در مكه است .
ابو عبد اللّه محمد پسر اسحاق فاكهى در « كتاب مكه » كه نگارش او است گويد : از ابن الرّهين عبدرى مكّى متلهايى نقل شده است . يكى آن كه گويند او همه روزه به كوهپايهء ثبير مىآمد و به قلهء بلند و آشكار آن مىنگريست و مىگفت : خدا ترا بكشد ! چه قدر از خويشاوندان من ، مردان و زنان ، مردند و تو همين گونه ايستادهاى ! به خدا روزى خواهد آمد كه خداوند تو را به زمين فرو كند [ 919 ] و جاى تو صاف و هموار گردد كه هيچ پستى و بلندى در آن نباشد » او مىگويد : او را از آن رو ابن الرّهين گفتند كه قبيلهء قريش ، نياى او « نضر » را گروگان گرفته و او را « نضر رهين » مىخواندند . پس عرجى دربارهء او چنين سرود :
و ما انس مل اشياء لا انس موقنا * لنا و لها بالسّفح دون ثبير
و لا قولها وهنا و قد سمحت لنا * سوابق دمع لا تجفّ غزير
ا انت الرى خبّرت انّك باكر * غداة غد او رايح بهجير
فقلت يسير بعض يوم بغيبة * و ما بعض يوم غيبة بيسير « 2 »
ثبير
[ ث ] : نيز جايگاهى در سرزمين « مزينه » است . در حديث آمده است كه شريس پسر ضمرهء مزنى زكات خود را به نزد پيامبر ( ص ) آورد كه گويند او نخستين كسى است كه چنين كرد . پيامبر فرمود : نامت چيست ؟ گفت : شريس . حضرت فرمود : بهتر آن است كه تو « شريح » باشى . او گفت : اى رسول خدا ! آبى را كه « ثبير » نام دارد به مقاطعه به من ده . پيامبر گفت آن را به اقطاع به تو دادم .
هامش
( 1 ) . در قرآن كريم صورت كامل آيه در سورهء يونس ( 67 ) و سورهء غافر ( 61 ) اين گونه آمده است : « الّذى جعل لكم اللّيل لتسكنوا فيه و النّهار مبصرا » خدا است كه براى شما شب را قرار داده تا در آن آرام گيريد و روز را بينايى دهنده قرار داد . ظاهرا ياقوت حموى در اينجا به قسمتى از آيه با حذف كلماتى از آن استناد كرده است .
( 2 ) . چيزهايى را از خودم و او در دامنهء « ثبير » فراموش نمىكنم . اشكهايش فرو مىريخت و بند نمىآمد و مىگفت تو مىگفتى فردا بامداد زود خواهى آمد و دير خواهى رفت و من گفتم پارهاى از روز كافى نيست .