تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
كنار راه حاجيان است اگر به سوى « منكدر » شوند . نابغه چنين مىسرايد :
حلفت و لم اترك لنفسك ريبة * و هل يأتمن ذو امّة و هو طايع
بمصطحبات من لصاف و ثبرة * يزرن إلالا سيرهنّ التّدافع « 1 »

ثبير

[ ث ] : جمحى - كه جز ابن سلّام است - گويد : آنجا چهار « ثبير » است : 1 - ثبير غينى [ با غين نقطه‌دار و الف كوتاه ] 2 - ثبير اعرج 3 - ثبير ديگر كه نامش را فراموش كرده‌ام 4 - ثبير منى . اصمعى گويد : ثبير اعرج آن است كه مشرف بر مكه در راه وارد شوندگان است . ثبير غينى و ثبير اعرج كه همان حراء و ثبير باشد . ابو القاسم محمود بن عمير آرد : « ثبيران » به صورت تثنيه دو كوه جدا از يكديگرند كه « افاعيه » از ميان آن دو مىگذرد و اين دره‌اى است كه از منى به پايين مىآيد . يكى از آن دو را ثبير غينى و ديگرى را ثبير اعرج گويند . نصر گويد : ثبير از بزرگترين كوههاى مكه است كه ميان مكه و عرفه قرار دارد . و نام ثبير از اسم مردى از هذيل گرفته شده كه در آن كوه بزيست و بمرد و كوه به نام او خوانده شد ، چه نام آن مرد « ثبير » بود . انس بن مالك ( رض ) از پيامبر ( ص ) روايت آرد : هنگامى كه خداوند متعال براى موسى ( ع ) بر كوه تجلى كرد كوه پاره پاره شد ، سه بخش آن به مكه افتاد و سه بخش ديگر در مدينه . آنچه به مكه افتاد « حرا » و « ثبير » و « ثور » خوانده شد و آنچه در مدينه افتاد « احد » و « ورقان » و « رضوا » خوانده شد . و در حديث آمده است كه مشركان هنگام افاضه [ از اعمال حج ] چنين زمزمه مىكردند : « اشرق ثبير ، كيما نغير » . زيرا كه مردم جاهليت پس از انجام مناسك خود به جايى جز قبيله‌اى ويژه بيتوته نمىكردند و اين كار در آغاز ، حق قبيلهء خزاعه بود سپس « عدوان » اين حق را از ايشان گرفته به خود و رئيسشان كه او را ابو سيّاره مىگفتند و از بنى سعد پسر وابش پسر زيد پسر عدوان بود اختصاص داد چنان كه راجز در حق او چنين مىسرايد :
خلّوا السّبيل عن ابى سيّاره * و عن مواليه بنى فزاره
حتّى يجير سالما حماره * مستقبل الكعبة يدعو جاره « 2 »
[ 918 ] سپس اين حق به بنى صوفه واگذار شد و آن لقب غوث پسر مرّ پسر ادّ اخى تميم است . شاعر چنين مىسرايد :
و لا يرومون فى التعريف موقفهم * حتى يقال اجيزوا آل صفوانا « 3 »
صورت اين اجازه چنين بود كه : ابو سيّاره سوار خر شده جلو حاجيان به راه مىافتاد و سخنرانى مىكرد و چنين مىگفت : « خداوندا ! زنهاى ما را با يكديگر رام كن و رعيتهاى ما را با ما سازگار ساز و دارايى را به مردان با گذشت ما عطا كن . اى مردم به پيمان خود پايبند باشيد . همسايگان خود را گرامى داريد . ميهمان را بنوازيد » سپس اين شعار را مىداد : « اشرق ثبير ، كيما نغير » ( - اى ثبير ! تابان شو تا ما قربان كنيم ) . « اغار » به معنى تند و زود رفتن است ، ثبير نام كوهى است كه ياد كرديم و چون كوه خود تابش ندارد گمان من آن است كه چون خورشيد بر ثبير مىتابيد ايشان بامداد را با روشن شدن ثبير
هامش
( 1 ) . سوگند مىخورم تا شك نداشته باشى . آيا يك پدر و مادر دار سر به زير ، قابل اطمينان نيست كه با دختران « لصاف » و « تبره » به ديدار رود . . . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 346 سطر 19 نيز آمده است . ( 2 ) . راه را بر ابو سياره و وابستگانش بنى فزاره باز كنيد تا الاغهاى خود را سالم به جلو كعبه برسانند . ( 3 ) - هيچگاه در عرفات از جاى خود بيرون نمىآيند تا بنى صفوان اجازه ندهند .