باب ثا و با و آنچه پس از آنهاست
ثباج
[ ث ] : ( با جيم پايانين بىتشديد ) . نام كوهى در يمن است .
ثبّاج
[ ث ب با ] : ( با تشديد باء ) . نام جايگاهى است كه در شعر آمده است . « ثبج » از هر چيز ، ميان آن است .
ثبار
[ ث ] : ( با راى پايانين ) . نام جايگاهى در شش ميلى خيبر است . جايى است كه عبد اللّه پسر انيس ، اسير بن رزام يهودى را بكشت و داستان دراز آن را واقدى ياد كرده . برخى آن را به فتح نيز نوشتهاند ولى درست نيست . ثبار [ ث ] جمع ثبره به معنى زمين سست مىباشد . گويند : « بلغت النخلة من آل ثبرة » ( - ريشهء نخل به خاك سست رسيد ) . ثبره نيز به معنى گودالى در زمين است .
ثبراء
[ ث ] : ( با الف كشيده ) .
گويند كوهى است كه نامش در شعر ابو ذؤيب چنين آمده است :
تظلّ على الثّبراء منها جوارس « 1 »
و گويند نام درختى است .
ثبر
[ ث ] : به گفتهء نصر ، ابرقى « 2 » است كه در سرزمين بنى نمير است .
ثبره
[ ث ] : ريشهء آن را در « ثبار » ياد كرديم .
نام آبى است در ميان دره در سرزمين ضبّه كه آن دره را « شواجن » خوانند . اين گفتهء ابو منصور است . ابو احمد گويد : « يوم ثبره » [ با ثاى سه نقطه و باى تك نقطه و راى بىنقطه ] روزى تاريخى است كه عتيبه پسر حارث پسر شهاب گريخت و فرزندش حزره تسليم شد . پس جعل پسر مسعود پسر بكر پسر وايل او را كشت . وديعه پسر عتيبه را نيز كشتند و ربيع پسر عتيبه اسير شد . و دربارهء اين روز است كه عتيبه پسر حارث چنين مىسرايد [ 917 ] :
نجّيت نفسى و تركت حزره * نعم الفتى غادرته بثبره « 3 »
در كتاب نصر آمده است : « ثبره » از سرزمين تميم نزديك « طويلع » از آن بنى مناف پسر دارم و بنى مالك پسر حنظله در
هامش
( 1 ) . كه زنبوران بر « ثبراء » زندگى كنند .
( 2 ) . ابرق در چ ع ، ج 1 ، ص 82 به بعد آمده است .
( 3 ) . جان خود را رهانيدم و حزره را رها كردم . جوان خوبى بود كه در « ثبره » از او گذشتم .