غرّاء آيسة كانّ حديثها * ضرب بثافل لم ينلّه سابر « 1 »
ثامليّه
[ م ى ى ] : ( با ياى نسبت ) . آبى است از آن اشجع در ميان « صراد » و « رحرحان » .
ثأى
[ ث أ ] : ( با سكون همزه و ياء كه جاى اعراب است ) . نام جايگاهى است و جرير در شعر زير آن را تثنيه بسته است :
عطفت ببؤس بنى طهيّة بعد ما * رويت و ما نهلت لقاح الاعلم
صدرت محلّأة الجوار فاصبحت * بالثّأيين حنينها كالمأثم « 2 »
من معنى « ثأى » با همزه را در لغت نمىدانم و تنها « ثاويه » را به معنى آغل شتران و گوسفندان مىشناسم . « ثايه » نيز سنگى است كه آن را مىايستانند و نشانه قرار مىدهند تا شبانه ديده شود .
هامش
( 1 ) - آيا كسى از خاندان « اثله » در خرگاه مانده است ؟ . . . خيمهها برچيده شده و هر نوئى رو به ويرانى دارد . در آن چادرها ذلت بود ، روشنايى و سرور هم بود . دخترى خوش زبان كه گفتار شيرينش به « ثافل » . . .
( 2 ) . خرهاى بنى طهيه پس از سيراب شدن برگشتند و چون به ثأيين رسيدند مثل عزاداران ناله مىكردند .