فمتى تلعن بلادا مرّة * فاجعل اللّعنة دأبا لتنس « 1 »
ابو الربيع سليمان مليانى گويد : آب ، تنس را پيرامون سال ششصد و بيست و اندى ويران كرد ولى پس از آن اندكى از مردم به شهر بازگشتند و اكنون در ميان ويرانهها مىزيند .
به تنس نسبت داده شده است ابراهيم پسر عبد الرحمن تنسى [ 879 ] . او به اندلس درآمد و در « مدينة الزهراء » بزيست و از ابو وهب پسر مسره حجازى و از ابو على قالى برشنود . او در « جامع زهراء » فتوا مىداد و در آغاز شوال 307 درگذشت .
تنضب
[ ت ض ] ( با ضاء نقطهدار و باى تك نقطه ) : نام ديهى از كارگزارى مكه بالاتر از نخله است و چشمهاى روان و نخلستانى دارد .
تنعم
[ ت ع ] و تنعمه [ ت ع م ] ( با عين بىنقطه ) : نام دو ديه در كارگزارى صنعا است .
تنعه
[ ت ع ] ( با عين بىنقطه ) : در كتاب نصر آن را با غين نقطهدار ياد مىكند . من آن را به خامهء ابو منصور جواليقى به نقل از نوشتهء ابن فرات با ثاى سه نقطه در آغاز ديدهام ولى به نظر من درست همان است كه من گفتم .
از دار قطنى نقل است كه گفت : تنعه نام بقيل پسر هانى پسر عمر پسر ذهل پسر شرحبيل پسر حبيب پسر عمير پسر اسود پسر ضبيب پسر عمر پسر سلامان پسر حارث پسر حضرموت است و همهء ايشان يا بيشترشان اكنون در كوفهاند و نام شهر حضرموت در كنار درهء برهوت كه از آنجا صداى نالهء مردم جهنم شنيده مىشود و در اخبار چنان ياد شده از ايشان گرفته شده است .
گروهى بدانجا نسبت دارند ، برخى به قبيلهاى بدان نام و برخى به جايگاهى به آن اسم .
از ايشان است :
1 - اوس پسر ضمعج تنعى بوقتيبه ،
2 - عياض پسر عياض پسر عمر پسر جبله پسر هانى پسر بقيل كوچك پسر اسلم پسر ذهل پسر نمير پسر بقيل كه تنعه نام داشت . او از ابو مسعود حديث داستان او را با سلمة بن كهيل نقل كرده است .
3 - عمر پسر سويد تنعى كوفى حضرمى . او از زيد پسر ارقم و از برادرش عامر پسر سويد روايت دارد . از عبد اللّه پسر عمر نيز روايت دارد . جابر جعفى و جزوى از او روايت دارند .
تنعيم
[ ت ] : ( با عين بىنقطه ) : جايگاهى به مكه است در بيرون حرم ميان مكه و « سرف » در دو فرسنگى مكه و برخى آن را در چهار فرسنگى مكه مىدانند . از آن رو به اين نام خوانده شده است كه كوهى در دست راست آن به نام « نعيم » و كوهى ديگر در سمت چپ آن به نام « ناعم » است و درهء آن « نعمان » نام دارد .
در تنعيم مسجدهايى پيرامون مسجد عايشه و سقاخانههايى در راه مدينه هست كه مردم مكه براى عمره در آنجا احرام گيرند . « 2 » محمد پسر عبد اللّه نميرى چنين مىسرايد [ 880 ] :
فلم ترعينى مثل سرب رأيته * خرجن من التّنعيم معتمرات
هامش
( 1 ) . اى پرسنده از سرزمين تنس ! جايگاه بدبختى و كثافت ، شهرى كه قطرهاى باران و شبنم در آنجا افسانه است . مردمش در گفتن « نه » فصيح هستند ولى در گفتن « آرى » لال مىباشند . آبش بدترين و پليدترين آبهاست كه بر زمين نجس روان است . اگر خواستى شهرى را نفرين كنى نفرين ابدى را براى تنس بگذار .
( 2 ) . نام جايگاه « تنعيم » در داستانى كه در سورهء بنى اسرائيل ( قرآن : 17 ) « اسراء » ناميده شده و ابن اسحاق در باب 16 كتاب سيرت رسول اللّه آن را « معراج » خوانده ، آمده است ( ن . ك : محمد بن اسحاق ، سيرت رسول اللّه چ دكتر مهدوى ص . 39 - 412 ) .