تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦
سال عيسى پسر منصور پسر عيسى خراسانى معروف به رافعى از طرف ايتاخ ترك والى مصر بود و اين به روزگار واثق پسر معتصم مىبود . بارو به سال 239 به هنگام ولايت عنبسه پسر اسحاق پسر شمر ضبى هراتى به روزگار متوكل به پايان رسيد و در ميان اين دو چندين والى جابجا شدند . طالع آن دوازده درجهء حوت [ 883 ] در آغاز زهره است و شرف آن ، مرز اصغرش و صاحب طالع ، مشترى باشد كه در خانهء آن است و طبيعتش كه سعد اعظم است در اول اقليم چهارم اوسط است كه شرافتمند مىباشد . هيچكسى كه زبانش عجمى باشد بر آن حكومت نكرده زيرا كه زهره راهنماى عرب است و شريعت اسلام با زهره و مشترى برپا شده است از اين رو طالع آن حكم مىكند كه از فرمان عربى زبان بيرون نرود . از يوسف بن صبيح حكايت است كه پانصد قلمدان بدست در آن شهر ديده است كه حديث مىنوشتند . وى ايشان را پنهانى به يكى از جزيره‌هاى آنجا دعوت كرده و غذايى براى ايشان پخته است . پس اين مسئله به گوش همسايگان رسيده و مردم بىشمار گرد آمدند و آن غذا كه پخته شده بود همه را بسنده آمده و افزون نيز مانده است تا آن را به بركت خداى كريم ميان ديگران پخش كرده است و اين از بركت نوشتن حديث شريف باشد . گويند اوزاعى ، بشر پسر مالك را ديد كه زندگى را به سختى مىگذراند . پس به او گفت آيا مىخواهى ترا به مادرى مهربان راهنمايى كنم ؟ او پرسيد مادر مهربان چه باشد ؟ پاسخ داد : شهر تنيس ! كه دست بريدگان را نيز روزى مىدهد . بشر گويد : پس من به تنيس شدم و در آنجا چهار هزار به دست آوردم . گويند چون مسيح ( ع ) در جهانگردى از آنجا بگذشت و آنجا را زمينى شوره‌زار خشك يافت كه آب شور ، دور آن را فرا گرفته است دعا كرد تا خداوند بر رزق ايشان بيفزايد . او مىگويد نام اين شهر از « تنّيس » دختر « دلوكه » پادشاه مصر گرفته شده است و اين همان عجوز صاحب « حايط العجوز » ( ديوار پيرزن ) در مصر است . او نخستين كس است كه تنيس را بنيان نهاد و آن را به نام خود ناميد و باغچه‌ها در آن نهاد و شاخه‌اى از نيل به سوى آن كشيد . در آنجا دريايى نبود تا آن كه « دركون » پسر « ملوطس » و « زمطره » از فرزندان عجوز دلوكه به حكومت رسيدند . ايشان از ترس روم ، شاخه‌اى از درياى ظلمات تا آنجا كشيدند تا مصر را از روميان جدا سازند . اين شاخه طغيان كرد و بسيارى از آباديهاى نامبردار آنجا را ويران ساخت . از چيزهايى كه ويران كرد باغچه‌ها و باغها و ديه‌ها و كشتزارهاى تنيس بود . و چون مصر به سال بيستم هجرت گشوده شد در آن هنگام در تنيس خانه‌ها از نى بود و روميان در آنجا بودند . پس با سپاه عمر جنگيدند و گروهى از مسلمانان كشته شدند كه گورهاى شهيدانشان در شنزارى كنار « مسجد غازى » و كنار تپه‌هاى شن است . جنگ در جايگاه گنبد ابو جعفر بن زيد رخ داده بود كه اكنون به نام گنبد پيروزى معروف است . تنيس تا مدتها از زمان [ 884 ] بنى اميه به « ذات الاخصاص » « 1 » خوانده مىشد و همچنان تا زمان بنى عباس بماند تا چنان كه گفتيم برايش بارو ساخته شد و احمد بن طولون به سال 269 بدانجا آمد و آب انبارها و دكانهاى بسيار در بازار بساخت كه اكنون به « صهاريح الامير » ( - آب انبار امير ) معروفند . گزارش : جزيره‌اى است در ميان درياچه‌اى جدا شده از درياى بزرگ كه درياى بزرگ دورادور اين درياچه را از همه سو در ميان
هامش
( 1 ) . داراى خانه‌ها ازنى .