صليحى چنين مىسرايد :
قالت ذرى تعكر فيها تكوّنك * فى عليائها علما او فى على علم « 1 »
تعمر
[ ت م ] : به همان وزن مادهء پيش . نام جايگاهى در يمامه است .
تعمر
[ ت م ] : نيز ديهى در سواد است .
تعنق
[ ت ن ] : ديهى نزديك خيبر است .
تعهن
[ ت ه ] : نام چشمهء آبى در سه ميلى « سقيا » ميان مكه و مدينه است . در روايتى ديگر تعهن ( به فتح اول و كسر هاء و نيز به ضم اول ) آمده است . سهيلى در شرح حديث هجرت آنجا كه ابن اسحاق گويد : « سپس راهنما آن دو تن [ رسول اللّه ( ص ) و ابو بكر ( رض ) ] را از « ذو سلم » در « بطن اعدا » از « مدلجهء تعهن » و از « عثيانه » گذراند » . مىگويد : « تعهن » به كسر تاء و هاء است كه تاء جزء ريشه مىباشد و وزن اين واژه فعلل ( ف ل ) است مگر اين كه دليلى بيابيم كه تاء را زيادى و آن را بر وزن تفعل ( ت ع ) بياوريم . و روايت تعهن [ ت ه ] نيز آمده است و اگر درست باشد خواه تاء را با كسر بخوانيم يا با ضمه ، تاء زيادى خواهد بود .
در تعهن كوهى هست كه آن را « امّ عقى » نامند . روزى كه پيامبر ( ص ) از آنجا بگذشت از وى آب خواست و او به پيامبر آب نداد . حضرت او را نفرين كرد و وى به سنگ تبديل شد . اكنون آن سنگ در آنجاست . همهء اين سخنان از سهيلى « 2 » است .
هامش
( 1 ) . در تپههاى « تعكر » پرچمهاى تو بالاتر از ديگران است . . .
( 2 ) . يكى از اين نامها نيز در سيرهء ابن اسحاق نيامده و به همين سبب ياقوت در درستى آن ترديد كرده و همه را به گردن سهيلى مىاندازد كه نخستين معجزهساز داستان هجرت است . ن . ك : واژهء « تعاهن » و پانوشت چ ع 1 : ص 139 س 14 ص 136 ترجمه .