تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩

باب تا و عين و آنچه پس از آن‌هاست

تعار

[ ت ] : ( برخى آن را با غين نقطه‌دار آورده‌اند و بىنقطه درست‌تر است ) . نام كوهى در سرزمين قيس است . لبيد چنين مىسرايد :
ان يكن فى الحياة خير فقد * انظرت لو كان ينفع الانظار
عشت دهرا و لا يعيش مع الا . . . * يّام الّا يرمرم و تعار
و النّجوم الّتى تتابع باللّيل * و فيها عن اليمين ازورار « 1 »
عرّام پسر اصبع گويد : « در پيشاپيش « ابلا » كوهى است كه آن را « برثم » و كوهى ديگر كه آن را « تعار » خوانند و بر اين دو كوه بلند هيچ چيز نرويد ، و پلنگ بسيار دارد . نزديك « تعار » آب يافت نشود و آن از كارگزارى مدينه است » . قتال كلابى چنين مىسرايد :
تكاد باثقاب اليلنجوج جمرها * تضىء اذا ما سترها لم يحلّل
و من دون حوث استوقدت هضب شابة * و هضب تعار كلّ عنقاء عيطل « 2 »

تعانيق

[ ت ] : جايگاهى در « شكاف عاليه » است . زهير سرايد :
صحا القلب عن سلمى و قد كاد لا يسلو * و اقفر من سلمى التّعانيق و الثّقل « 3 »

تعاهن

[ ت ه ] : همان جايگاه است كه در « تعهن » ياد شده است كه ابن قيس رقيّات در شعر خود چنين مىسرايد :
اقفرت بعد عبد شمس كداء * فكدىّ فالرّكن فالبطحاء
موحشات الى تعاهن فالسّقيا * قفار من عبد شمس خلاء « 4 »

تعز

[ ت ع ز ز ] : ( با تشديد زاء ) . دژى بزرگ از دژهاى معروف يمن است .
هامش
( 1 ) . در زندگى نيكى وجود ندارد . من مهلت دادم اگر مهلت سودى داشته باشد . مدتى ماندم ولى با روزگار جز « يرمرم » و « تعار » و ستارگان آسمان كه شبانه‌روز در چرخشند چيزى بر جاى نمىماند . ( 2 ) . در غارهاى « يلنجوج » آتش روشن است . . . نزديكتر از « حوث » و تپه‌هاى « تعار » نيز آتش ديده مىشود . . . ( 3 ) . دل من با سلمى گرم شد ولى در « تعانيق » و « ثقل » جاى سلمى خالى است . چ ع 1 : 920 : 9 و 1 : 931 : 1 . ( 4 ) . پس از عبد شمس ، « كدى » « ركن » « بطحاء » تا « تعاهن » و « سقيا » خشك و خالى شدند و جاى عبد شمس در آنها خالى است . ن . ك : چ ع 4 : 241 : 19 و 22 .