تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠

تعشار

[ ت ] : ( با شين نقطه‌دار ) . يكى از اسمهايى است كه بر وزن « تفعال » آمده است و آن را در « تبراك » ياد كردم . « تعشار » جايگاهى در « دهناء » باشد كه نام آبى از آن بنى ضبّه است . [ 855 ] : ابن طثريه چنين مىسرايد
الا لا ارى وصل المسفّة راجعا * و لا للبيا لينا بتعشار مطلبا
و يوم فراض الوشم اذريت عبرة * كما صبغ السلك الفريد المثقّبا « 1 »
قافيهء اين دو بيت به جاى مطلب و مثقب ، مطمع و موضع نيز روايت شده است و از يك قصيده است .

تعشر

[ ت ش ] : جايگاهى در يمامه است . عمر پسر حنظله پسر عمر پسر يزيد پسر صعق چنين مىسرايد :
الا باقلّ خير المرء انّى * يرجّى الخير و الرجم المحار
ليخلد بعد لقمان بن عاد * و بعد ثمود إذ هلكوا و باروا
و بعد النّاقضين قصور جوّ * و تعشر ثمّ دارهم قفار « 2 »

تعشر

[ ت ش ] : نيز از ديه‌هاى « عثر » يمن در طرف قبلهء آن است . محمد پسر سعيد عبشمى چنين مىسرايد :
الا ليت شعرى هل ابيتنّ ليلة * بتعشر بين الاثل و الرّكوان « 3 »

تعكر

[ ت ك ] : دژى استوار و بزرگ در يمن در مخلاف « جعفر » مشرف بر « ذى جبله » است . آن گونه كه به من رسيده در يمن دژى از آن استوارتر نباشد . ابن قنينى شاعر على بن مهدى كه بر يمن چيره گشته بود چنين مىسرايد :
ابلغ قرى تعكر و لا جرما * انّ الّذى يكرهون قد دهما
و قل لجنّاتها سأنزلها * سيلا كايّام مأرب عرما
و اشرب الخمر فى ربى عدن * و السّمر و البيض فى الحصيب ظما
و تلجم الدّين فى محافلها * و الخيل حولى تعلّك اللّجما
لست من القطب او اسير بها * شعواء تملا الوهاد و الاكما « 4 »
تعكر [ ت ك ] : ديهى ديگر در يمن است كه آن را « تعكر » گويند . بو بكر احمد پسر محمد عبدى در يك قصيده در وصف عدن و خطاب به آن ممدوح خود را چنين مىستايد :
شرفت رباك به فقد وردت لنا * زهر الكواكب انّهنّ رباك
[ 856 ]
متنوّيا سامى حصونك طالعا * فيها طلوع البدر فى الافلاك
بالتّعكر المحروس او بالمنظر * المأنوس بحمى فرقد و سماك
و له الحصون الشّمّ الّا انّه * يخلوله بك طالعا حصناك « 5 »
هامش
( 1 ) . بازگشتى به « مسفه » و به « تعشار » نمىبينم . . . من به روز « فراض الوشم » گريستم . . . . ( 2 ) . سود اندك و زيان بسيار چگونه مىتوان اميد نيكى داشت . پس از لقمان پسر عاد و پس از ثمود كه نابود شدند و پس از « تعشر » كه خشك و خالى مانده است . ( 3 ) . اى واى ! آيا من مىتوانم شبى را در « تعشر » در ميان « اثل » و « ركوان » بگذرانم ؟ ( 4 ) . به دهستان « تعكر » خبر دهيد كه آنچه از آن مىترسيديد رخ داده است . به باغستانهاى آن بگوييد مثل سيل مأرب و عرم بدانجا سرازير خواهم شد . من در عدن شراب خواهم نوشيد در حالتى كه سفيدها و سياهها در « حصيب » تشنه هستند . همه را لگام خواهد زد در حالى كه اسبان ، لگام را در دهان مىجوند . ( 5 ) . . . . دژهاى تو هنگام طلوع بدر در افلاك با آنها رقابت مىكنند « تعكر محروس » و « منظر مأنوس » با « فرقد » و « سماك » همسرى دارد . . .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 740 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى