تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦

باب تا و ضاد و آنچه پس از آن‌هاست

تضاع

[ ت ] : نصر گويد : واديى است در حجاز از آن ثقيف و هوازن . و برخى آن را با باء تك نقطه آورده‌اند .

تضارع

[ ت ر ] و [ ت ر ] : به گفتهء ابن حبيب بر وزن تفاعل است و در اين وزن همانند ندارد . به كسر راء نيز آورده‌اند . نام كوهى است در تهامه از آن بنى كنانه و براى هر دو وزن ، اين شعر ذويب دو گونه خوانده شده است :
كانّ ثقال المزن بين تضارع * و شابة برك من جذام لبيج « 1 »
واقدى گويد : تضارع كوهى در عقيق است . در حديث آمده هنگامى كه از تضارع سيل برآيد [ 853 ] بهاران نيكو خواهد بود . زبير گويد : حماها ( تب‌ها ) سه باشد . يكى حماى تضارع كه آبش به آبادى عاصم و بئر عروه و پيرامون آن مىرسد و دربارهء آنجاست كه احيحه پسر جلاح چنين مىسرايد :
انّى و المعشر الحرام و ما * حجّت قريش له و ما شعروا
لا آخذ الخطّة الدّنية ما * دام يرى من تضارع حجر « 2 »

تضرع

[ ت ر ] : برخى آن را به كسر اول و فتح راء خوانده‌اند . نام كوهى است در كنانه نزديك مكه . كثيّر گويد :
تفرّق اهواء الحجيج الى منى * و صدّعهم شعب النّوى مشى اربع
فريقان منهم سالك بطن نخلة * و منهم طريق سالك حزم تضرع « 3 »

تضروع

[ ت ] : ( با افزايش واوى ساكن ) . جايگاهى است كه عامر پسر طفيل ، اسب خود را پى كرد . شاعر گويد :
و نعم اخو الصّعلوك امس تركته * بتضروع يمرى باليدين و يسعف « 4 »

تضلال

[ ت ] : نام جايگاهى است در شعر وعلهء جرمى :
يا ليت اهل حمى كانوا مكانهم * يوم الصّبابة اذ يقذعن باللّجم
هامش
( 1 ) . گويى ابرهاى سنگين ميان « تضارع » و « شابه » است . ن . ك چ ع 3 : 244 : 18 . ( 2 ) . سوگند به مشعر الحرام و آنچه قريش ندانسته بدان حج كنند كه تا سنگى از « تضارع » باقى باشد بدين راه ادامه مىدهم . اين شعر در چ ع 2 : 111 : س : 3 - 4 ، 20 نيز چنين آمده است ، ليكن نام اين پرستشگاه در چ ع 4 : 541 : مشعر با تقديم شين بر عين است و آن درست است . ( 3 ) . حاجيان براى رفتن به منى راههاى مختلف پيش گرفتند . گروهى به « شعب نوا » و گروهى از « بطن نخله » و گروه ديگر راه « تضرع » پيش گرفتند . ( 4 ) . آن صعلوك برادر خوبى بود . در تضروع او را در حال دست افسوس به هم ماليدن رها كردم .