تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
خود برشمرده گفت : او بدى نداشت و در سامراء به سال 243 درگذشت .

تستريون

[ ت ت ى ى ] : ( - شوشتريان ) جمع بستهء نسبت مادهء پيش است . نام جايگاهى در كرانهء باخترى بغداد ميان دجله و دروازهء بصره بوده است كه اين نقطه آن را ياد مىكند . مردم شوشتر در آنجا مىزيستند و در آنجا پارچه‌هاى شوشترى بافته مىشد . بدانجا نسبت دارند : 1 - ابو القاسم هبة اللّه پسر احمد پسر عمر حريرى شوشترى مقرى . او از ابو طالب عشارى و از ابو اسحاق برمكى و جز آن دو برشنوده است . وى به تنهايى از [ 851 ] شيخ حرورى روايت داشت . گروهى بسيار از او روايت دارند كه آخرين ايشان ابو اليمن كندى است . به سال 435 زائيده شد . 2 - شجاع پسر على ملّاح شوشترى . او از ابو القاسم حريرى حديث مىكرد . محمد پسر مشق نيز از وى برشنود . 3 - عبد الرزاق پسر احمد پسر محمد بقّال شوشترى . مردى پرهيزگار بود . به رمضان سال 468 درگذشت او حديث مىگفت . 4 - بركه پسر نزار پسر عبد الواحد ابو الحسين شوشترى . از ابو القاسم حريرى و جزوى روايت مىداشت و به سال 600 درگذشت . 5 - برادر او عبد الواحد پسر نزار ابو نزار . از عمر پسر عبد اللّه حربى و از ابو الحسن على پسر محمد پسر ابو عمر بزّاز در نخستين مجلس « امالى طراد » روايت دارد . امام حافظ ابن نقطه از وى برشنود و اين داستان را تا اينجا از شجاع نقل كرد .

تسرير

[ ت ] : ( با راى بىنقطه در پايان ) . ابو زياد كلابى گويد « تسرير » ( - زمينى كه پستى دارد ) و پايين آن كه سيلگاه است « سرّ » ناميده مىشود . او مىگويد يك عرب در يكى از آن ديه‌ها بيمار افتاده بود . پس كسى از او پرسيد چه مىخواهى برايت بياورم . او در پاسخ گفت :
اذا يقولون ما يشفيك قلت لهم * دخان رمث من التّسرير يشفينى
ممّا يضمّ الى عمران حاطبه * من الجنينة جزلا غير موزون « 1 »
« رمث » آتش زنه و هيزمى است كه دود آن داروى زكام است . ابو زياد در جاى ديگر گويد : « ذو بحار » دره‌اى است كه بالاى آن در سرزمين بنى كلاب است و به سوى وزشگاه باد صبا سرازير مىشود ، ميان « شريف » « شريف بنى نمير » و بين « جبله » از سرزمين بنى تميم مىگذرد و به جايگاهى به نام « تسرير » كه از سرزمين « عكل » است پايان مىپذيرد . او مىگويد : « تسرير » چند پيچگاه دارد : يكى از آنها از آن غنّى پسر اعصر است . پيچگاه ديگر از آن نمير پسر عامر است كه آبى دارد و بدان « غريفه » گويند و كوهى به نام « غريف » دارد . پيچگاه ديگر آن از آن بنى ضبّه است كه در آن آبها و آبادىاى گسترده دارند . « تسرير » ادامه مىيابد تا به سرزمين « تميم » مىرسد . راعى گويد :
حىّ الدّيار ديار امّ بشير * بنويعتين فشاطىء التّسرير
لعبت بها صفّا النّعامة بعد ما * زوّارها من شمأل و دبور « 2 »
[ 852 ]
هامش
( 1 ) . وقتى پرسيدند چه چيز برايت بياوريم ؟ گفتم . دود « رمث » ( آتش زنهء ) « تسرير » بيمارى مرا شفابخش است . . . ( تكرار چ ع 2 : 135 : 2 / 3 با اختلاف ) . ( 2 ) . زنده باد آبادى ما ، آبادىام بشير در « نويعه » و كرانهء تسرير . . .