باب تا و دال و آنچه پس از آنهاست
تدليس
[ ت ] : شهرى در باختر دور در كرانهء درياى محيط است .
تدمر
[ ت م ] : نام شهر كهن معروف در بيابان شام است . از آنجا تا حلب پنج روز راه مىباشد .
بطلميوس گويد : شهر تدمر در طول هفتاد و يك درجه و سى دقيقهء جغرافيايى در اقليم چهارم است . خانهء زندگى او ستارهء « سماك اعزل » است در درجهء نهم « جدى » و خانهء ملك آن همان درجه از « حمل » و پايان آن همان درجه از [ 829 ] « ميزان » است . « صاحب زيج » گويد : طول جغرافيايى تدمر 63 درجه و يك چهارم درجه و عرض جغرافيايى آن 34 درجه و دو سوم درجه است .
گفتهاند : تدمر نام دخت حسّان پسر اذينه پسر سميدع پسر مزيد پسر عمليق پسر لاوذ پسر سام پسر نوح ( ع ) است كه به اين شهر داده شده است . ساختمانهاى شگفتانگيز آن بر ستونهاى سنگ رخام ( - مرمر ) است . گروهى گفتهاند كه آنها را جنيان براى سليمان ( ع ) ساختهاند و بهترين گواه ايشان سرودهء نابغهء ذبيانى است :
الا سليمان اذ قال الاله له * قم فى البريّة فاحددها عن الفند
و خبّر الجنّ أنّى قد أمرتهم * يبنون تدمر بالصّفّاح و العمد « 1 »
مردم تدمر مىپندارند كه ساختمان اين شهر مدتى پيش از سليمان بن داود ( ع ) بوده كه بيشتر از مدت ميان ما و سليمان [ ع ] است . ولى مردم هر ساختمان شگفتانگيز را ببينند كه از سازندهاش آگاه نباشند آن را به سليمان [ داود ] و ديوان او نسبت مىدهند .
از اسماعيل پسر محمد پسر خالد پسر عبد اللّه قسرى است كه مىگفت : من با مروان پسر محمد آخرين پادشاه بنى اميّه بودم كه دستور ويران كردن ديوارهء تدمر را داد زيرا كه مردم آنجا سركشى كرده بودند . پس ايشان را كشت و دستور داد تا اسب سوارانش كشتههاى ايشان را لگدمال كنند . گوشتها و استخوانهاى ايشان با سم ستوران پراكنده شد . او ديوارهء اين شهر را نيز ويران كرد و پس از ويرانى به غارى بزرگ رسيد و چون سنگ را از دروازهء آن برداشتند خانهاى گچكارى شده يافتند كه گويى تازه پايان يافته است و در آن تختى ديدند كه زنى بر آن بر پشت خوابيده است و هفتاد حلّه بر تن كرده و
هامش
( 1 ) . همانا خداوند به سليمان فرمود برخيز و ميان مردم رو و ايشان را از هرج و مرج بازدار و به ديوان بگو كه خداوند دستور داده است « تدمر » را با ديوارهها و ستونهاى سنگى بسازيد .