افكّر فيكما فيطير نومى * اذا اخذت مضاجعها النّيام
اقول من التّعجّب أىّ شىء * اقامهما فقد طال القيام
[ 831 ]
أ ملّكتا قيام الدهر طبعا * فذلك ليس يملّكه الانام
كانّهما معا قرنان قاما * الجّهما لذى قاض خصام
يمرّ الدّهر يوما بعد يوم * و يمضى عامه يتلوه عام
و مكثهما يزيدهما جمالا * جمال الدّر زيّنه النّظام
و ما تعدوهما بكتاب دهر * سجيّته اصطلام و اخترام « 1 »
ابو الحسن عجلى دربارهء ايشان چنين سروده است :
ارى بتدمر تمثالين زانهما * تنوّق الصّانع المستغرق الفطن
هما اللّتان يروق العين حسنهما * يستعطفان قلوب الخلق بالفتن « 2 »
تدمر به آشتى گشوده شد و آن چنين بود كه خالد بن وليد . . . هنگامى كه از عراق به شام مىرفت بر آن گذشت . پس مردمش به دژ نشستند و خالد ايشان را از همه سو در ميان گرفت ولى نتوانست كارى انجام دهد . پس چون بيچاره ماند و براى رفتن شتاب داشت به مردم آنجا پيام فرستاد كه به خدا سوگند اگر برابر نشينيد شما را فرود خواهيم آورد و اگر شما آشتى نكنيد از همين راه باز خواهم گشت و اگر چنان شود تمام جنگندگان شما را خواهم كشت و زنان و كودكانتان را به اسيرى خواهم برد . پس چون تن به بازگشتن داد در پى او فرستادند و به گونهاى كه مىخواست با وى آشتى كردند .
تدمله
[ ت م ل ] : نام درهاى در بيابان است .
تدمير
[ ت ] : نام خورهاى در اندلس كه به خورهء « جيّان » [ ج ى يا ] پيوسته است در خاور قرطبه . معدنهاى بسيار و رباطها و شهرها و روستاهاى بسيار دارد كه هر يك به نام خود خواهد آمد .
از آنجا تا قرطبه هفت روز سواره راه است و سپاهيان ، آن را چهارده روزه مىپيمايند . در كنار تدمير دو جزيره است و جزيرهاى خشك .
ابو عبد اللّه محمد پسر حدّاد شاعر زبردست اندلسى چنين مىسرايد :
يا غائبا خطرات القلب محضره * الصّبر بعدك شى ليس اقدره
تركت قلبى و اشواقى تفطره * و دمع عينىّ آماقى تقطّره
لو كنت تبصر فى تدمير حالتنا * اذا لاشفقت ممّا كنت تبصره
[ 832 ]
فالنّفس بعدك لا تخلى للذّتها * و العيش بعدك لا يصفو مكدّره
هامش
( 1 ) . اى تدمر ! دو تنديس تو ، عشقى در دل من برانگيخته است . اى تنديسها ! هنگامى كه براى خواب به پهلو مىافتم به شما مىانديشم كه چه چيز شما را با اين استحكام بر جاى ايستانده است ؟ مگر طبيعت شما را چنين نهاده كه از دست مردم بيرون است . گويى دو دادخواهاند كه براى دادخواهى برابر قاضى ايستادهاند . روزگار يك يك و سالها پس از ديگرى بر آن دو مىگذرد و ايستادگى آن دو همچنان بر زيبايى ايشان مىافزايد و نمىتواند عادت خود را كه پوسيده كردن و پير كردن است بر آن دو تحميل نمايد .
( 2 ) . در تدمر دو تنديس هستند كه دست هنرمند زيرك ، آن دو را چنان زيبا ساخته كه چشم بيننده از زيبايى آنها خيره مىشود و با زيبايى خود دل مردمان را مىبرند .