تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢

باب تا و خا و آنچه پس از آن‌هاست

تخاران به

[ ت ب ] : ابو سعد گويد : حمّاد پسر احمد پسر حماد پسر رجاء عطاردى تخارى ساكن بخش « تخاران به » بود كه ناحيتى در مرو در منطقهء « ماجان » است كه آن را « طخاران به » نيز گويند و اكنون آن را « تخاران ساد » مىخوانند .

تخاوه

[ ت و ] : « امير » آن را چنين با فتح اول آورده ليكن « ابو سعد » آن را با ضم مىخواند . امير ابن ماكولا گويد : ابو على حسن پسر ابو طاهر عبد الاعلى پسر احمد سعدى ، سعد بن مالك [ 828 ] تخاوى به ديهى از « داروم » غزّهء شام نسبت دارد . شاعرى امّى بود . او را در محله‌اى از روستاى مصر ديدم . تند فهم و با انگشتانى هنرمند بود و ذوق شعر داشت .

تختم

[ ت ت ] : ( به ضم هر دو تاء و كسر آنها ) . نام كوهى در مدينه است . نصر گويد : تخنم [ ت ن يا ت ن ] نام كوهى در بلاد بلحرث پسر كعب و يا در مدينه است . طفيل پسر حارث چنين سروده است :
فرحت رواحا من أياء عشيّة * الى أن طرقت الحىّ فى رأس تختم « 1 »
در كلام عرب ، خنم ( خ ن م ) با نون يافت نشود ولى ختم ( خ ت م ) با تاء ديده مىشود .

تخسانجكث

[ ت ج ك ] : ( با سين بىنقطه و الف و نون و جيم هر سه ساكن و كاف فتحه‌دار و ثاى سه نقطه ) . ديهى از سغد سمرقند است . از آنجاست : ابو جعفر محمد تخسانجكثى كه از ابو نصر منصور پسر شهرزاد مروزى روايت دارد . اهر پسر عبد اللّه سغدى نيز از وى روايت كند .

تخسيج

[ ت ] : ديهى در پنج فرسنگى سمرقند است . از آنجاست : ابو يزيد خالد پسر كردهء سمرقندى تخسيجى . دانشمندى حافظ بود . از عبد الرحمن پسر حبيب بغدادى روايت دارد . حسين پسر يوسف پسر خضر طواويسى از وى روايت كند . او مىگفت : خالد بن كرده در ابغر برايم حديث گفت ، و آن جايگاهى است در بخشهاى سمرقند و گروهى نيز بدانجا نسبت دارند .

تخييم

( با دو ياء ) . ناحيتى در يمامه است .
هامش
( 1 ) . از « اياء » شبانگاه شادمان بيرون آمدم تا در آغاز « تختم » به آن قبيله رسيدم . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 414 س 21 نيز ديده مىشود .