تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
به نام خداوند بخشندهء مهربان

كتاب « تا » از كتاب معجم البلدان

باب تا و الف و آنچه پس از آن‌هاست

تاج :

[ 806 ] نام كاخى نامبردار و ارجمند بغداد از كاخهاى خليفگان است . نخستين كس كه آن را بنيان نهاد و بدين نام خواند امير مؤمنان « معتضد » « 1 » بود ، به روزگار او پايان نيافت و « مكتفى » « 2 » آن را به سامان رسانيد . من در اينجا تاريخچهء اين كاخ ارزشمند و انگيزهء اين نامگذارى را كه مدتها خانهء خليفگان در « مدينهء منصور » بود بيان خواهم كرد تا داستان « تاج » و ساختمانهاى ديگر كه در اين آبادى ارجمند بدان پيوسته است روشن شود . نخستين ساختمان كه در اين جايگاه بنيان نهاده شد كاخ جعفر پسر يحيى پسر خالد پسر برمك بود . انگيزهء او در اين بنيانگزارى عشق بىاندازهء او به ميخوارگى و آواز و موزيك و لهو و لعب بود و نهى پدرش يحيى از او جلوگيرى نكرد . سپس به او گفت اگر نمىتوانى خوددارى كنى براى خود كاخى در كرانهء خاورى دجله بساز و همنشينان و پريرويان خود را در آنجا گردآور و با ايشان خوشگذرانى كن تا از چشم كسانى كه نمىپسندند دور باشى . پس جعفر كاخى در كرانهء خاورى ، جاى دار الخلافهء بزرگ امروزين بنيان نهاد و آن را نيكو استوار كرد و هزينهء بسيار انبوه بر آن نهاد و چون نزديك به پايان رسيد با ياران بدانجا شد . مونس پسر عمران كه مردى خردمند بود با ايشان برفت و كاخ را ديدار كرد و پسنديد و هر كس در آن ديدار با ايشان بود هر چه توانست به ستايش آن پرداخت ليكن مونس خموش مانده بود . جعفر پرسيد چرا ساكتى و سخن نميگويى و با ما همزبان نمىشوى ؟ گفت : آنچه ايشان گفتند بسنده است . جعفر كه دانست ؛ در خموشى مونس چيزى نهفته است ، پرسيد : پس تو ناخرسندى ؟ ترا سوگند مىدهم كه چيزى بگو . او گفت : اكنون كه جز گفتن از من نمىپذيرى پس سخن درست را بشنو ! جعفر گفت : بگو ولى كوتاه كن . مونس گفت : ترا به خدا سوگند اگر هم اكنون بر خانهء يكى از كارمندان خودت بگذرى و ببينى كه از خانهء خودت بهتر ساخته شده است در ذهن تو چه خواهد گذشت ؟ جعفر گفت : بس كن كه فهميدم ، اكنون چارهء من چيست ؟ مونس پاسخ داد اكنون چون به نزد امير مؤمنان مىروى و از تو مىپرسد كه چرا دير كردى بگو رفته بودم تا كاخى را كه براى مولاى خودم « مأمون » ساخته‌ام ديدار كنم . پس جعفر تا پايان روز در كاخ بماند . [ 807 ] سپس به نزد « رشيد » شد . او پرسيد از كجا آمدى ؟ و چرا دير كردى ؟ جعفر گفت : در كاخى بودم كه براى
هامش
( 1 ) . خليفهء عباسى سالهاى 279 - 289 . ( 2 ) . خليفه عباسى سالهاى 289 - 295 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 693 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى