بيروت با بهترين زندگى در دست مسلمانان مىبود تا آنكه بغدوين فرنگى آنجا و قدس را با زور و محاصره به روز آدينه 21 شوال سال 503 بگشود و تا اكنون در دست ايشان است ، تنها صلاح الدين چندى آن را به سال 583 در دست مىداشت .
گروهى بسيار از دانشمند و راوى از آنجا برخاستهاند :
1 - وليد پسر مزيد عذرى بيروتى . او از اوزاعى و از سعيد پسر عبد العزيز و از اسماعيل پسر عيّاش و از يزيد پسر يوسف صنعانى و از عبد الرحمن پسر يزيد پسر جابر و از ابو بكر پسر عبد اللّه پسر سبره قرشى و از كلثوم پسر زياد محاربى و از محمد پسر يزيد مصرى و از عبد الرحمن پسر سليمان پسر ابو الجون پسر لهيعه و از عبد اللّه پسر هشام پسر غاز و از عبد اللّه پسر شوذب و از مقاتل پسر سليمان بلخى و از عثمان پسر عطاء حرّانى روايت مىنمود . فرزندش ابو الفضل [ 786 ] عباس و ابو مسهر و هشام پسر اسماعيل عطّار و بو الحمار محمد پسر عثمان و عبد اللّه پسر اسماعيل پسر يزيد پسر حجر بيروتى و عبد الغفار پسر عفّان پسر صهر اوزاعى و عيسا پسر محمد پسر نحّاس رملى و عبد اللّه پسر حازم رملى از وى روايت دارند . زاد روز او به سال 126 مىبود .
اوزاعى مىگفت : در كتاب خوانى هيچ يك از شاگردان كه در نزد من بازخوانى مىكردند درستتر از كتابهاى وليد پسر مزيد نبود . ابو مسهر گويد : وليد بن مزيد راستگو بود و هيچ از برنگفتى . كتابهايش همگى درست بود . او به سن هفتاد سالگى در 203 درگذشت .
2 - پسر او ابو الفضل عباس پسر وليد پسر مزيد بيروتى . از پدرش و جز وى روايت مىنمود . از مردان نيك خدا بود . در 169 بزاد و در 270 درگذشت .
3 - محمد پسر عبد اللّه پسر عبد السّلام پسر ابو ايوب با كنيت ابو عبد الرحمن بيروتى معروف به « مكحول » حافظ . او از ابو الحسين احمد پسر سليمان رهاوى و از سليمان پسر سيف و از محمد پسر عبد اللّه پسر عبد الحكم و از عباس پسر وليد و جز ايشان روايت مىداشت . گروهى بسيار نيز از او روايت دارند . او به سال 320 يا 321 درگذشت .
بيروذ
[ ب ] ( با ذال نقطهدار ) . جايگاهى ميان اهواز و شهر « طيب » است ابو عبد اللّه بشارى ( به يارى ) « 1 » گويد : پر نخل است تا آنجا كه آنجا را « بصرهء كوچك » خوانند . گويند در گذشته قصبهء خوره بوده است . من [ ياقوت ] به هنگامى كه از مذار بسوى « بصنّا » مىرفتم آن را ديدار كردم .
بدانجا نسبت دارد : ابو عبد اللّه حسين پسر بحر پسر يزيد بيروتى . او از ابو زيد هراتى و از غالب پسر جليس كلبى و از جباره پسر مغلّس روايت دارد . ابو عروبهء حرّانى نيز از وى روايت دارد . به روزگار بسيج براى غزا رفت و در شهر ملطيه در رمضان سال دويست و شصت و يك درگذشت .
بيروز كوه :
( - پيروز كوه ، فيروز كوه ، با هاى ملفوظ ) . در فارسى به معنى كوه كبود « 2 » است . نام دو دژ استوار باشد يكى در كوهستان غور ميان هرات و غزنه كه بنى سام شاهان « غور » پيش از سال 600 آن را پايتخت و انبار دارايى خود ساختند .
هامش
( 1 ) . دخويه به هنگام چاپ عربى احسن التقاسيم ( ص 408 ) « بيروت » را در متن و « بيروذ » را در پانوشت از گفتهء ياقوت نقل مىكند ( ترجمهء فارسى منزوى ص 610 نيز ن . ك لسترنج ص 259 ) . ياقوت در متن عربى اينجا لقب مقدسى را كه همواره بشارى مىآورد ، يسارى آورده است و بدين سان اين حدس تاييد مىشود كه واژهء بشارى و يسارى تحريف « به يارى » باشد نسبت به « بيار » زادگاه مقدسى در جنوب خاورى شاهرود . ن . ك ، مقدمهء ترجمهء « احسن التقاسيم » .
( 2 ) . متن جبل ازرق . ياقوت در واژهء « فيروز كوه » نيز گويد : پيروزه بلغة اهل خراسان الزرقة ( معجم البلدان چ ع 3 : 930 : 3 - 4 ) .