لمن الدّار اقفرت ببواط « 1 »
بواعه
[ ب ع ] با عين بىنقطه بيابانى است كه چالاب ( - ردهة ) « القرينين » « 2 » از آن بنى جرم نزديك آن است .
بوان
[ ب ] ذوبوان جايگاهى است در سرزمين نجد . زفيان چنين مىسرايد [ 751 ]
ما ذا تذكّرت من الاظعان * طوالعا من نحوذى بوان « 3 »
برخى گويند : اين شاعر همان « بوانه » را مىخواهد كه پس از اين خواهد آمد ، هاى آخر آن را براى وزن شعر انداخته است .
بوّان
[ ب و وا ] نام سه جايگاه است . معروفترين آنها شكاف دره « بوّان » در فارس ، ميان ارّجان و نوبندگان است كه يكى از گردشگاههاى جهان بشمار آيد . مسعودى دربارهء اختلاف دانشمندان در تبار فارسها گويد : ايشان از فرزندان بوّان پسر ايران پسر اسود پسر سام پسر نوح ( ع ) هستند . و اين همان بوّان است كه درهء بوّان به دو نسبت دارد كه يكى از گردشگاههاى معروف به زيبايى و فزونى درخت و جويبار و پرندگان است . شاعر گويد :
فشعب بوّان فوادى الراهب * فثمّ تلقى رجل النّوائب « 4 »
بسيارى از دانشمندان آن را از گردشگاههاى جهان شمردهاند . برخى گويند بهشت جهان در چهارجا است : « غوطهء » دمشق ، و « سغد » سمرقند و درهء « بوّان » و رودخانهء « ابلّه » كه غوطهء دمشق از همه برتر است . احمد پسر محمد همدانى [ ابن فقيه ] گويد : از ارجان تا نوبندگان بيست و شش فرسنگ راه است و درهء بوّان كه به زيبايى و فزونى درخت و پرآبى نامور است ميان آن دو ، جا دارد . درختان گوز و زيتون و همه گونه ميوهها كه در كوهستان رويد در آنجا هست .
مبرّد گفته است كه بر درختى به درهء بوّان ديدم چنين نوشته بود :
اذا اشرف المحزون من راس تلعة * على شعب بوّان استراح من الكرب
و الهاه بطن كالحريرة مسّه * و مطّرد يجرى من البارد العذب
و طيب ثمار فى رياض اريضة * على قرب اغصان جناها على قرب
فباللّه يا ريح الجنوب تحمّلى * الى اهل بغداد سلام فتى صبّ « 5 »
پس ديدم در زير آن نبشتهاى ديگر چنين است :
ليت شعرى عن الّذين تركنا * خلفنا بالعراق هل يذكرونا
ام لعلّ الّذى تطاول حتى * قدم العهد بعدنا فنسونا « 6 »
[ 752 ] يكى از ادب دوستان گويد : بر يك درخت چنار كه بر چشمهاى در درهء بوان سايه افكنده بود اين شعر را نوشته ديدم :
هامش
( 1 ) . اين خانهء ويران شده در « بواط » از آن كيست ؟
( 2 ) . ن . ك . چ ع 4 : 80 : 22 .
( 3 ) . از كجاوهها كه از « ذوبوان » بيرون مىرفتند چه به ياد دارى ؟
( 4 ) . درهء « بوان » و پس از آن درهء « راهب » جاى فرودآمدن كاروانهاى نجيب است . ن . ك . مروج الذهب ( چ پاريس ، ج 2 ، ص 140 ) . همان بوانات و بوان امروزين است كه عربها آن را مانند دوان مشدد تلفظ كردهاند . ن . ك . ترجمهء مقدسى ، ص 649 و 675 و لغتنامهء دهخدا ذيل بونBavan. در بادغيس نيز به صورت « ببنه » ( چ ع ، ج 1 ، ص 487 ) و به صورت « بون » در چ ع ، ج 1 ، ص 764 ديده مىشود .
( 5 ) . همين كه اندوهگين از بالاى تپه به درهء « بوان » درآيد اندوه او زدوده شود . درون دره چون حرير نرم است . آب سرد گوارا در ميانش روان ، ميوههاى خوش بر شاخسار در دسترس است . اى باد صبا درود مرا به مردم بغداد برسان .
( 6 ) . كاشكى مىدانستم آيا كسانى را كه در عراق پشت سرگذاردهايم به ياد ما هستند يا ما را فراموش كردهاند ؟