باب با و ميم و آنچه پس از آنهاست
بمارش
[ ب ر ] با شين نقطهدار . دژى استوار از كارگزارى « ريّه » در اندلس در هجده ميلى « مالقه » است .
بمجكث
[ ب م ك ] با ثاى سه نقطه . ديهى از بخارا است . استخرى مىگويد : نام بخارا « بورمجكث » است . و در جايى ديگر گويد : بومجكث در چهار فرسنگى بخارا در سمت چپ كسى است كه به سوى « طواويس » برود و نيم فرسنگ از راه دور است . پس سخن استخرى دو گونگى دارد و يك واو نيز در واژه افزوده است . من گمان ندارم كه او جز آنچه ما آوردهايم خواسته باشد . از آنجا است : ابو الحسن على پسر حسن پسر شعيب بمجكثى اديب . او از ابو العباس اصم برشنود ، حديث مىگفت ، به شب فطر سال 286 درگذشت .
بملان
[ ب ] ديهى در يك فرسنگى مرو است از آنجا است :
1 - ابو حامد احمد پسر محمد پسر حيّويه انماطى . او از ابو زرعهء رازى بسيار حديث آورد ، مردى درستكار بود .
2 - نعمان پسر اسماعيل پسر ابو حرب . ابو حنفيهء بملانى مروزى . درستكار بود . فقه را بر ابو منصور محمد پسر عبد الجبار آموخت ، حديث را نيز از او و از ابو مسعود احمد پسر محمد پسر عبد اللّه بجلى رازى برشنود . ابو سعد كه از او اجازت دارد مىگفت : زاد روز او پيرامون سال 430 است . او در 510 درگذشت .
بم
« 1 » [ ب م م ] شهرى گرانمايه و كهن ريشه از شهرهاى نامبردار كرمان است . مردمى هنرمند دارد و بيشتر جولاههاند و پارچههاى آن در همه شهرها به نام است . از قناتها كه از زمين برآرند و اندكى نمك دارد مىآشامند . رودخانهاى شاداب و باغها و بازارهاى انبوه دارد . يك مرحله از جيرفت بدور است . طرّماح چينى مىسرايد :
الا ايّها اللّيل الّذى طال اصبحى * ببمّ و ما الاصباح فيك باروح
بلى انّ للعينين فى الصّبح راحة * لطرحهما طرفيهما كلّ مطرح « 2 »
[ 738 ] از كسانى كه به بم نسبت دارند اسماعيل پسر ابراهيم بمى وزير سنگرى فرمانرواى فارس و جز او مىباشد .
هامش
( 1 ) . لسترنج ، 334 .
( 2 ) . اى شب كه در « بم » به درازا كشيدهاى بامداد شو ! هر چند كه بامدادت نيز بهتر نيست . آرى براى چشمان ، بامداد بهتر است كه مژگان را به هر سو توان گردانيد . دنبالهء اين دو بيت در چ ع ، ج 4 ، ص 560 ، س 6 - 7 آمده است .