« حضرموت » باشد ، يا : نام شهرى است كه اين چاه در آن باشد . ابن دريد آن را « برهوت » آورده است . محمد پسر احمد « 1 » گويد : نزديك حضرموت درهء برهوت است كه پيامبر ( ص ) فرمود : روان كافران و منافقان در آنجا است و آن چاهى معمولى در بالاى درهاى تاريك است . از على ( رض ) نيز روايت است كه گفت : بدترين نقطه زمين نزد خدا درهء برهوت به حضرموت مىباشد كه روان كافران در آنجا است ، چاهى دارد كه آبش سياه و بدبو است ، روان كافران در آن جايگزين شود . نيز از او است كه گفت : بدترين چاهها در زمين چاه « بلهوت » در درهء برهوت است كه روان كافران در آن گرد آيد .
اصمعى از مردى در حضرموت روايت كند كه ما در بخش برهوت گاهى آن بوى سخت بد را مىشنويم ، سپس خبردار مىشويم كه يكى از بزرگان كافران در گذشته است و در مىيابيم كه آن بو از آن بوده است . از ابن عباس ( رض ) روايت است كه روان مؤمنان در بخش « جابيه » شام باشد و روان كافران در برهوت در حضرموت . ابن عيينه گويد : مردى به من گفت : شبى به برهوت رفتم پس هياهوى حاجيان را شنيدم . ابان تغلب گويد : مردى كه شب را در درهء برهوت خفته بود مىگفت : همهء شب فرياد « يادومه ! يادومه ! » را مىشنيدم ، پس آن را براى يكى از اهل كتاب گفتم او گفت : آن ملك كه خدا بر روان كافران گمارده است « دومه » نام دارد . نعمان بشير هنگامى كه والى يمن شده بود شعر زيرين را براى بنت هانى كندى كه امّ ولد او بود سروده است : [ 599 ]
انّى لعمر ابيك يا ابنة هانىء * لو تصحبين ركائبى لشقيت
و تسرّ امّك انّنا لم نصطحب * فدعى التّبسّط للسّفار نسيت
و اقنى حياءك و اقعدى مكفيّة * ان كنت للرّشد المصب هديت
و لعلّ ذلك ان يراد فتكرهى * و هناك ان عفت السّفار عصيت
انّى تذكّرها و غمرة دونها * هيهات بطن قناة من برهوت « 2 »
برّه
[ ب ر ر ] ( بر وزن مؤنث برّ ) :
امرأة برة - زن نيكوكار خوش برخورد . نام جايگاهى است كه قابيل برادر خود هابيل را در آنجا بكشت .
برّه
نيز يكى از نامهاى چاه زمزم است .
برّه بالا
و
برّهء پايين
، كه به آن دو با هم « برّتان » گويند دو ديه در يمامهاند . برهء بالا منزل يحيا پسر طالب حنفى بود ، كه از سنگينى بار وام بگريخت ، پس شعر بسيار در آرزوى ديدار وطن خود سرود ، كه من داستانش را در واژهء « قرقرى » ياد نمودم . او دربارهء برّه چنين مىسرايد :
خليلىّ عوجا بارك اللّه فيكما * على البرّة العليا صدور الرّكائب
و قولا اذا ما نوّه القوم للقرى * الا فى سبيل اللّه يحيى بن طالب « 3 »
بريّانه
[ ب ر ى يا ن ] شهرى در اندلس در خاور قرطبه از كارگزارى بلنسيه است .
بريث
[ ب ر ] گوئى كوچكنماى « برث » به معنى زمين نرم دشت باشد . نام جايگاهى در سواد است .
هامش
( 1 ) . شايد حفصى يمانى را خواهد كه در پانوشت 1 : 7 : 19 بگذشت .
( 2 ) . اى بنت هانى ! به جان پدرت سوگند اگر با من بيائى بيچاره خواهى شد . مادرت اكنون خشنود است كه با من نيامدى . از اين سفر چشم بپوش . چه بسا چيزى را آدمى نپسندد و سود او در آن باشد . بر جاى خود بنشين ! جاى تو ، درهء قنات ( در شام ) كجا و جاى من برهوت ( در يمن ) كجا ؟ !
( 3 ) . دوستان ! خدايتان بركت دهاد . راه را به سوى « بره » بالا بگردانيد . هرگاه خواستار پذيرائى شدند بگوئيد يحيا پسر طالب به راه خدا برفت !