خالد پسر عبد الرحمن پسر محمد پسر على برقى . ريشهء او در كوفه بود ، نياى او خالد « 1 » با پدرش عبد الرحمن از دست عيسا پسر عمر گريخته به برقهء قم آمده ماندگار شده ، بدانجا نسبت يافتند . احمد نزديك به صد كتاب به مذهب امامى نگاشت ، كتابى نيز در « سير » دارد كه من آنها را در « كتاب الادباء » ياد كردهام . حمزه پسر حسن اصفهانى در « تاريخ اصفهان » گويد : احمد پسر عبد اللّه برقى از روستاى برق روذ بود ، يكى از پايه گذاران لغت و شعر در قم مىزيست . او خواهر زادهء خود ابو عبد اللّه برقى را در آنجا علم آموخت سپس ابو عبد اللّه به اصفهان آمد و آنجا ماندگار شد .
برقة حوز
[ ب ق ت ح ] ديهى رو به روى شهر واسط است كه در واژهء « حوز » ياد شده است .
شمارى از « برقه » ها در سرزمين عربستان : « 2 » گفتيم كه ريشهء « برقه » در عربى به معنى ريگزارى است با رنگهاى گوناگون . كه دربارهء آن در واژهء « ابراق » گسترده سخن رفت . من يكصد « برقه » از آنها را شناختهام و گمان ندارم كه ديگرى اين اندازه را شناخته باشد ، هر يك از آنها به جايگاهى اضافت دارد كه در جاى خود از كتاب ياد شده است . من در اينجا نيز آنها را به ترتيب حروف الفباء با شاهد آنها ياد مىكنم . اينك برقهء بىاضافت :
برقه
[ ب ق ] از بخشهاى « يمامه » است . نيز برقه جايگاهى در مدينه ، از موقوفات پيامبر ( ص ) بود كه هزينهء خانوادهاش مىكرد ، نيز گفتهاند كه از دارائى بنى نضير « 3 » بود برخى آن را به فتح اول نيز آوردهاند برقه نيز جايگاهى است كه يكى از روزهاى تاريخى عرب در آنجا رويداد و يكّه سوار هبّود از بنى تميم به نام شهاب در آن روز به دست يزيد پسر حرثه و يا به دست برد يشكرى اسير شد . پس بر او منّت نهادند و شاعر چنين سرود :
و فارس طرفه هبّاد نلنا * ببرقة بعد عزّ و اقتدار « 4 »
برقة اثماد
[ ب ق ا ] اثماد جمع ثمد ، آب اندك است كه سرچشمه ندارد . رديح پسر [ 576 ] حارث تميمى چنين مىسرايد :
لمن الدّيار ببرقة الاثماد * فالجلهنين الى قلات الوادى « 5 »
برقه الاجاول
[ ب ق ا و ] اجاول جمع اجوال است كه خود جمع جول و جال به معنى ديوارهء چاه مىباشد . هر جاى چاه كه بنگريم بالا و پائين آن « جول » است . ابن احمر چنين سروده است :
هامش
وستنفلد نيز ابو جعفر را نشناخته نامش را از فهرست انداخته است . نوادهء طوسى ، ابن ادريس ( 543 - 598 ) بر سنّى زدگى جدّ خود اعتراض نموده است .
( 1 ) . احمد برقى ( پيرامن 200 - 280 ) دانشمند مسلمان شيعى فيلسوف نجوم شناس نگارنده در مسالك و ممالك ( جغرافيا ) و چنان كه از تاريخ قم ( ص 75 - 88 ) بر مىآيد بر زبان پهلوى چيره بود . او نگارندهء « محاسن » است كه يكى از پنج كتاب اصل حديث شيعه بشمار است و به تصحيح دكتر جلال محدّث در تهران به سال 1330 خ در 655 ص و 60 ص مقدمه چاپ شده است . ن . ك « دانشنامهء ايران و اسلام ش 9 ص 1224 - 1225 . و مقالهء منزوى خاندانهاى بزرگ دوران ساسانى كه به اسلام رسيدند . چ در « ارج نامهء ايرج » ج 1 چ . طوس 1376 خ . ص 743 .
احمد برقى زير فشار شيعيان سنّت گراى اشعرى از قم رانده شد و به احمد حسن ماذرائى رهبر حكومت غلات رى پناه برد و پس از واژگون شدن آن و پس از تصفيهء كتاب محاسن ياد شده به قم بازگشت . ولى پس از تصفيه نيز اين كتاب از گنوسيسم آشكار برخوردار است . زندگينامهء احمد برقى در پنج اصل رجال قهپائى 1 : 138 - 143 ، و 5 : 205 - 206 ، نديم ع 276 ت 404 - 405 ، و بيش از سى مدرك كه شبسترى : ش 430 ياد كرده آمده است .
( 2 ) . بيشتر نامهاى اين بخش كه تا ص 537 پايان مىيابد از روى شعرهائى برداشت شده كه به شاعرانى موهوم پيش از اسلام يا مخضرم نسبت داده شده است . ن . ك پانوشت 1 : ص 9 مقدمه .
( 3 ) . براى غزوهء بنى نضير ، ن . ك سيرهء ابن اسحاق فارسى چ مهدوى ص 713 - 718 .
( 4 ) . سوار طرفهء « هباد » را پس از آن همه سربلندى در « برقه » به چنگ آورديم .
( 5 ) . آن خانهها در « برقة الاثماد » و « جلهنين » تا كناره دره از آن كيست ؟