( ص ) در اين شهر است . آب آشاميدنى مردم از باران است كه از دره به بركههائى كه شاهان ساختهاند مىريزد و از آب چاهها نيز كمك گيرند . كرانهء اين شهر به نام « اجيه » در شش ميلى برقه بازار [ 574 ] و منبر و چند پاسگاه دارد ، كرانهء ديگر آن « طلمويه » ناميده شود . ميان اسكندريّه و برقه يك ماه راه است . احمد پسر محمد همدانى [ ابن فقيه ] گويد : از فسطاط تا برقه دويست و بيست فرسنگ باشد .
گشودن مسلمانان برقه را به آشتى بود عمر عاص با مردم آنجا آشتينامه نوشتند كه سيزده هزار دينار گزيت بپردازند و اگر نداشتند كودكان خود را به جاى نقدينه بدهند . پس بيشتر مردم مسلمان شدند و به سال بيست و يكم هجرت قرار يك و نيم در ده بستند ، به شرط آنكه گيرندهء گزيت بدانجا نرود ، بلكه خود مردم گزيت را گردآورى كرده و به مصر بفرستند اين شرط كه به مردم آسايش و امنيت بيشتر مىداد ادامه يافت تا عربها بر شهرهاى پيرامن چيره شده آن را لغو كردند . عبد اللّه پسر عمر عاص مىگفت : براى مرد خانوادهدار جائى بهتر از برقه نمىشناسم ، اگر دارائىهاى من در حجاز نبود ، در برقه مىزيستم . از برقه تا قيروان مركز افريقيه دويست و پانزده فرسنگ است . گروهى از دانشمندان به برقه نسبت دارند :
1 ) احمد پسر عبد اللّه پسر عبد الرحيم پسر سعيد پسر زرعه زهرى برقى بو بكر . او مولاى بنى زهره ، ثقت و درست كار بود ، گزارش جنگها را از عبد الملك بن هشام گرفته يك « تاريخ » نگاشت .
2 و 3 ) دو برادر او محمد و عبد الرحيم دو پسر عبد اللّه . اين سه تن « 1 » كتاب « سيرت » را از ابن هشام روايت كردهاند . اين گفته بن ماكولا بود . ابن يونس از اين سه ، احمد را در برقيان و محمد را در مصريان ياد نموده گويد : او و برادرانش براى بازرگانى به برقه آمد و شد داشتند پس با آن كه مصرى هستند به برقه نسبت يافتند . ابن زبير « 2 » در كتاب « جنان » گويد :
بو الحسن پسر عبد اللّه برقى در ستايش حاكم هنگام زمين لرزهء مصر چنين مىسرايد :
بالحاكم العدل اضحى الدّين معتليا * نخل الهدى و سليل السّادة الصّلحا
ما زلزلت مصر من كيد يراد بها * و انّما رقصت من عدله فرحا « 3 »
ابن زبير گويد : اين شعر را من با نسبت به برقى ديدهام . از كافور اخشيدى نقل است كه گفت : برقى دربارهء غايب شدن حاكم بامر اللّه و بارانى سخت كه پس از آن باريد چنين سرود :
اذرى لفقدك يوم العيد إذ معه * من بعد ما كان يبدى البشر و الضّحكا
[ 575 ]
لأنّه جاء يطوى الارض من بعد * شوقا اليك فلمّا لم يجدك بكا « 4 »
برقه
[ ب ق ] نيز ديهى از قم در بخشهاى كوهستان است . بو جعفر فقيه « 5 » شيعيان گويد : احمد پسر بو عبد اللّه محمد
هامش
( 1 ) . از اين سه برادر ؛ احمد به سال 270 ، محمد به سال 249 ، عبد الرحيم به سال 286 درگذشتهاند . همهء راويان « سيرت ابن هشام » ، از يكى از اين سه برادر نقل مىكنند و به گفتهء قفطى ( 568 - 646 ) : از مصريان بود كه « سيرت ابن هشام » در آفاق پخش شد . ( براى آگاهى بيشتر ن . ك سيرت رسول اللّه ابن اسحاق . ترجمهء اسحاق همدانى . مقدمهء دكتر مهدوى ص 85 ، شبسترى : ش 291 ) .
( 2 ) . احمد اسوانى غسّانى ص 238 پانوشت 5 .
( 3 ) . در دوران خليفگى حاكم بامر اللّه اسماعيلى دين سربلند گشت . او نخل هدايت و نژادهء پاكان است . اين زمين لرزه نه از خشم بلكه رقص زمين خشنود از دادگسترى او بود .
( 4 ) . روز عيد براى از دست دادن تو به جاى خنده اشك مىريزد . زيرا براى ديدار تو از راه دور آمده بود ، پس چون ترا نيافت بگريست .
( 5 ) . طوسى محمد بن حسن ( 385 - 460 ) نگارندهء دو اصل از پنج اصل حديث شيعه به نام « تهذيب » و « استبصار » كه دانشگاه فردوسى مشهد جشن هزارهء او را به سال 1348 خ با پيشنهاد و پيام صاحب ذريعه برگزار كرد و سه جلد يادنامهء او را پخش نمود . كتابهاى تاريخى طوسى چون « فهرست » و « رجال » كه مكرر چاپ شده از منابع كار ياقوت است . در اينجا بخشى از عبارت « فهرست طوسى » ( چ قهپائى 1 : 139 ) ديده مىشود كه ياقوت ، كاملتر آن را به كتاب الادباء ( - ارشاد الأريب چ مأمون 4 : 132 ) حوالت مىدهد . ولى ياقوت در آنجا نيز از روى تعصّب يا از ترس ، نام طوسى را نمىبرد -