تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
زيادى بود ، بايستى واو را به ياء بدل كرده به صورت ياء مشدد « ايان » مانند « ايّام » تلفّظ مىكرديم ، و چون چنين نشده است آشكار مىشود كه همزهء فاء الفعل و ياء عين الفعل است كه واو بود و به سبب كسرهء پيش از آن و ناپسند بودن مضاعف ، به ياء تبديل شده است ، چنان كه همين رفتار با « ديوان » و « قيراط » انجام گرفته است ، همچنانكه دال و قاف در آنها فاء الفعل و دو ياء ، عين الفعل است ، در ايوان نيز چنين باشد . ] گويند ساختمان ايوان كسرا را كه در مداين كسرا است چندين پادشاه پىگيرى كرده‌اند ، من آن را كه تنها يك طاق ايوان از آن بر جا مانده است و باز هم از بزرگترين و بلندترين ساختمان‌ها بشمار است ديده‌ام . با آجرهائى ساخته شده كه درازاى هر يك پيرامن يك ذراع و پهناى آن كمتر از يك وجب است . ساختمانى بسيار بزرگ است . حمزه [ 426 ] پسر حسن گويد : در كتابى كه ابن مقفع ترجمه كرده بود خواندم : ايوانى كه در مداين برجا مانده است ، بر ساختهء شاپور پسر اردشير مىباشد ، ولى مؤبذان مؤبذ ، اميد پسر « اشو هست » به من گفت كه پندار ابن مقفع نادرست بود زيرا آن ايوان را منصور « 1 » ويران كرد و آنچه بر جا ماند ساختهء خسروا پرويز است . گويند : [ هنگامى كه منصور خواست بغداد را بنيان نهد ، دربارهء ويران كردن ايوان با خالد پسر برمك رايزنى نمود ، تا با آجر آن بغداد را بسازد . ] خالد گفت : اى امير مومنان چنين مكن . خليفه گفت : فارسگرائى تو را بر اين راى واداشته است . خالد گفت : نه چنان است كه امير مؤمنان پندارد ، بلكه اين ساختمان بزرگ نشانى آشكار از آن است كه دينى آمد و دين ملتى بزرگ داراى چنين ساختمانها را عوض كرد . ولى خليفه گوش نكرد و دستور ويران كردن داد ، پس چون ديد هزينهء ويرانكردن آن بيش از سود آن است ، دستور داد تا از آن دست برداشتند . در اين هنگام خالد گفت : اكنون راى آن است كه آن را ويران كنى ، تا نگويند كه تو از ويرانگرى آنچه ديگران ساختند درمانده‌اى ، كه آسان‌تر بودن ويرانگرى از آباد كردن هويدا است . پس به گفتهء موبذ ، خليفه ايوان شاپور را ويران كرده است ، و به گفتهء ديگران ، از آن دست برداشته تا بماند . نيز من شنيده‌ام كه چون خسرو خواست اين ايوان را بنيان نهد ، دستور داد تا خانه‌هاى پيرامون آن را براى خشنودى صاحبانش به بهاى گزاف بخريدند ، به جز يك پيرزن كه از فروش خانهء كوچك خود سرباز زده گفت : من همسايگى شاه را به همهء جهان نمىفروشم ، شاه را اين سخن پسند افتاد دستور داد ايوان را ساختند و آن خانهء كوچك را نيز در همانجا نوسازى كرده استوار داشتند . هنگامى كه من [ ياقوت ] به ديدار ايوان رفتم ، در كنار آن خانه‌اى كوچك و استوار ديدم كه مردم محلّى آن را « خانهء پيرزن » مىخواندند . پس در شگفت شدم كه اگر خواست خداوند و برترى دادن به پيام او نبود چگونه دولت مردمى كه چنين دادگسترى و رعيت نوازى داشتند از ميان برداشته مىشد . ابن حاجب دربارهء اين ايوان چنين مىسرايد :
يا من بناه بشاهق البنيان * انسيت صنع الدّهر بالايوان
هذى المصانع و الدّسا كرو البنا * و قصور كسرانا انوشروان
كتب الليالى فى ذراها اسطرا * بيد البلى و أنامل الحدثان
[ 427 ]
ان الحوادث و الخطوب اذا سطت * أودت بكلّ موثّق الأركان « 2 »
هامش
( 1 ) . خليفه بسال ( 136 - 158 ) . ( 2 ) . [ اى كسى كه بنيادى بلند مىنهى ! آيا آنچه را روزگار با ايوان كرد فراموش كرده‌اى ؟ دست روزگار بر پيشانى اين ساختمانها ، كوشكها و كاخهاى نوشيروان چنين نوشته است : جنبش‌ها چون به حركت آيند ، استوارترين بنيانها را نيز درهم فرو ريزند . ]