جداگانه دارد ، خورهء آن با خورهء چاچ آميخته است و مرزى ندارد . مركز آن « تونكث » است . در كوههاى ايلاق كانهاى زر و سيم هست ، پشت اين كوه مرز فرغانه است .
از منسوبان بدان :
1 ) ابو ربيع طاهر پسر عبد الله ايلاقى « 1 » فقيه شافعى و پيشوا بود . بر ابو بكر عبد الله پسر احمد قفّال مروزى فقه آموخت ، اصول را از بو اسحاق اسفراينى گرفت و به سال 465 در نود و شش سالگى درگذشت .
2 ) در « تحبير » آمده است : محمد پسر داوود پسر احمد پسر رضوان ايلاقى « 2 » ابو عبد الله خطيب از ايلاق فرغانه است و مدتى در مرو مىزيست و علم طريقت را از حسن پسر مسعود فرّا برگرفت ، سپس به نيشابور رفت و علم خلاف از « محمد پسر يحيا چيزى » فراگرفت . فقيهى نيكوكار بود ، حديث بسيار از فراوى و عبد المنعم قشيرى [ 422 ] و زاهر شحّامى برگرفت سپس به مرو پيش من آمد و در مدرسهء عميديه نزد من بماند ، تا در ربيع يكم سال 539 درگذشت .
ايلاق
ديگر شهركى از بخشهاى نيشابور است .
ايلاق
ديگر نيز از ديههاى بخارا است .
ايلان
- با نون در پايان . جائى نزديك مراكش از سرزمين بربر است كه نامش در جنگهاى عبد المؤمن پسر على هست .
ايله
( ا ل ) شهرى در كرانهء درياى قلزم نزديك شام و گويند در پايان حجاز و آغاز شام است ، ريشهء آن را در ريشهشناسى « ايليا » ياد كردهام . ابو زيد گفته است ايله شهركى آباد است كه اندكى كشتزار دارد . مردم آن همان يهودان هستند كه خداوند شكار ماهى را به روز شنبه بر ايشان حرام كرد پس نافرمانى كردند و خدا ايشان را به ميمون و خوك مسخ كرد . يهوديان اين شهر عهدنامهاى از پيامبر ( ص ) دارند . ابو منذر گويد : [ اين شهر به نام ايله دخت مدين پسر ابراهيم ( ع ) است . ] ابو عبيده گويد : [ ايله شهرى ميان فسطاط و مكه در كرانهء درياى قلزم است و از شهرهاى شام به شمار آيد . ] يوحنّا پسر رؤبه از ايله به سوى پيامبر ( ص ) كه در تبوك بود بيامد و با او در برابر گزيت آشتى كرد ، كه هر جوان در سرزمين او در سال يك دينار بپردازد و اين سيصد دينار مىشد و پذيرفت كه از هر مسلمان كه بر ايشان بگذرد ميزبانى كنند ، پس عهدنامه نوشته شد كه از ايشان دفاع شود ، پس عمر پسر عبد العزيز اموى ماليات مردم ايله را از سيصد دينار بالا نبرد . احيحه پسر جلاح در تعزيت مرگ فرزند گويد :
الا انّ عينى بالبكاء تهلّل * جزوع صبور كلّ ذلك تفعل
فان تعرينى بالنّهار كآبة * فليلى اذا امسى امرّ و اطول
فما هبرزىّ من دنانير ايلة * بايدى الوشاة ناصع يتأكّل
باحسن منه يوم اصبح غاديا * و نفّسنى فيه الحمام المعجّل « 3 »
حسن پسر احمد مهلبى « 4 » مىگويد : [ از فسطاط تا « جبّ عميره » شش ميل ، سپس تا جايگاهى به نام « عجرود » كه يك تلخ
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1331
( 2 ) . ش . ش : 2595
( 3 ) . [ چشمانم گريان و اندوهناك است و من شكيبايم . روزهايم مصيبتبار و شبهايم تلختر و درازتر است . هيچگاه دينارهاى زرين براق « ايله » كه در دست صرافان روى هم انباشته است زيباتر از او نبود روزى كه رفت و كبوتر خبر مرگش را آورد . ]
( 4 ) . متن : « قال محمد بن الحسن المهلبى . . . » است . تصحيح ترجمان از روى فهرست وستنفلد و مدارك زندگينامهء مهلبى كه در گزارش من بر چ ع ، ج 1 ، ص 7 ، س 12 ف . ص 5 پانوشت 9 آمده است .