آب در دست دارد ، چهل ميل سپس تا شهر قلزم [ 423 ] سى و پنج ميل ، سپس تا آبى به نام « ثجر » دو روز ، سپس تا آبى به نام « كرسى » كه چاهى گوارا دارد ، يك مرحله ، سپس تا سر گردنهء « ايله » يك مرحله سپس تا شهر ايله يك مرحله است . ] او گويد : [ ايله شهرى گرانمايه است بر زبانهاى از كرانهء درياى شور ، در آنجا حاجيان فسطاط و سوريه فراهم شده به سوى مكه روند . ] قومى در آنجا زيند كه خود را از موالى عثمان عفان دانند . گويند : [ برد پيامبر ( ص ) كه به يوحنّا پسر رؤبه هنگامى كه در تبوك به نزد او رفت بخشود هنوز در آن شهر هست . ] خراج ايله با بهرههاى ديگرش نزديك سههزار دينار است . « ايله » در اقليم سوم در عرض جغرافيائى سى درجه است .
منسوبان بدانجا : گروهى از راويان بدانجا نسبت دارند .
1 ) يونس پسر يزيد ايلى « 1 » از ياران زهرى ، در صعيد مصر به سال 152 درگذشت .
2 ) اسحاق پسر اسماعيل پسر عبد الاعلى پسر عبد الحميد پسر يعقوب ايلى « 2 » . او از سفيان پسر عيينه و از عبد المجيد پسر عبد العزيز پسر روّاد روايت دارد . نسائى نيز از وى روايت كند . او در ايله به سال 258 درگذشت .
3 ) حسّان پسر ابان پسر عثمان ، ابو على ايلى « 3 » . دادرس دمياط شد . آنچه را روايت مىكرد مىفهميد و به سال 322 درگذشت .
ايلهء
ديگر ، جائى است در « رضوا » و آن كوهى است . ابن حبيب گويد : [ ايله از « رضوا » است كه كوه « ينبع » در ميان مكه و مدينه باشد . ] و اين جز ايلهء پيشين است . اين است گفتهء وى و ديگرى چنين مىسرايد :
من وحش اية موشىّ اكارعه * و الوحش لا ينسب الى المدن « 4 »
كثيّر نيز چنين مىسرايد :
رأيت و اصحابى بايلة موهنا * و قد غار نجم الفرقد المتصوّب
لعزّة نارا ما تبوخ كأنّها * اذا ما رمقناها من الليل كوكب
تعجّب اصحابى لها حين أوقدت * و لمصطليها آخر اللّيل اعجب
اذا ما خبت من آخر اللّيل خبوة * اعيد لها بالمندلىّ فتثقب « 5 »
شعر زير نشان مىدهد كه « ايله » كوه مىباشد . نيز كثير گويد :
و لو بذلت امّ الوليد حديثها * لعصم برضوى اصبحت تتقرّب
تهبّطن من اركان ضاس و ايلة * اليها و لو اغرى بهنّ المكلّب « 6 »
ايلياء
[ ل ] : ( با الف كشيدهء پايانين ) :
نام شهر بيت المقدس است . گويند به معنى [ 424 ] « خانهء خدا » باشد . حفصى آن را با الف كوتاه آورده . سومين شكل آن
هامش
( 1 ) . ش . ش : 3398 .
( 2 ) . ش . ش : 562
( 3 ) . ش . ش : 801
( 4 ) . از حيوانات وحشى « ايله » با پاهاى رنگين است . وحشى را نيز به شهر نسبت ندهند .
( 5 ) . [ من و ياران در « ايله » شگفتى ديديم . چون ستارهء فرقد فروشد آتش عزت خموش نبود و همچون ستاره مىدرخشيد . ياران از آتش افروزى او در شگفت بودند ولى گرم شونده به آن آتش شگفتآورتر بود . هرگاه آتش در پايانهء شب خموش مىشد برايش باز مىآوردند . ]
( 6 ) . [ اگر ام وليد در « رضوا » با گورخرها سخن آغاز از دامنههاى « ضاس » و « ايله » پائين خواهند آمد . ]