تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
هنگامى كه پادشاه بزرگ جلال الدولهء بويه‌اى را بر ايوان كسرا گذر افتاد با خامهء خود چنين نگاشت :
يا ايّها المغرور بالدّنيا اعتبر * بديار كسرى فهى معتبر الورى
غنيت زمانا بالملوك و اصبحت * من بعد حادثة الزمان كما ترى « 1 »

ايهات

[ ا ] ( بر وزن هيهات ) : نام جائى است .

ايهب

[ ا ه ] ( با باى تك نقطه ) : جائى در سرزمين بنى اسد و كم آب است نابغه گويد :
كانّ قتودى و النّسوع جرى بها * مصكّ يبارى الجون جاب معقرب
رعى الرّوض حتّى نشّت الغدرو التوت * بدجلاتها قيعان شرج و ايهب « 2 »

ايهم

[ ا ه ] : جائى است كه در شعر نابغه چنين آمده :
المم برسم الطّلل الاقدم * بجانب السّكران فالايهم
دار قتات كنت الهو بها * فى سالف الدّهر عن الأخرم « 3 »
نصر گويد : [ « ايهم » از آن طى چند دره است كه از آن بنى موقع بوده است . ]

ايّه

[ اى ى ] از كارگزارى رى است . پايان كتاب همزه از معجم البلدان سپاس و ستايش خداوند جهانيان را سزد و صلات و سلام بر محمد خاتم پيامبران و آل او همگان و ياران و نوادگان و تابعان و پيروان ايشان و رضاى خداى بر صالحان سلف .
هامش
- است ، ولى از ديد من اگر سازنده‌اش را در شاهان نجوييم ، بايد در ستارگان جوييم . گوئى بار خواهان ، پشت درها در انتظارند و خنياگران سيه چشم و سرخ لب به درون كاخها مىخوانند . . . ايوان براى خوشى ساخته شد ولى وسيلهء افسردگى گرديد . شايسته است به گريه با او همدردى نمايم . اين احساس خود من است ، نه اين خانه ، خانهء من و نه مردمانش همجنس منند . ما با او جز اين پيوندى نداريم كه مردمانش نزد ما تخم دوستى كاشته‌اند ، كشور ما را با اسب و جنگ‌افزار نيرو بخشيدند ، با ما بر ضد سپاهيان جنگيدند و پا بر گردهء دشمنان ما نهادند . . . ] توضيح : رضوا كوهى مقدس در مدينه و قدس كوهى در نجد است . از پيامبر ( ص ) آرند كه : رضوى رضى الله عنه و قدس قدّسه اللّه ( همين كتاب چ ع 2 : 790 : 10 ) و ستنفلد در تعليقات خود ج 5 ص 50 به نقل از وللوس بهلبد را همان « باربد » مىداند ، ليكن در واژهء « شبداز » و « قصر شيرين » ( چ ع 3 ص 250 و 4 ص 113 ) بهلبد بىالف و لام عربى آمده است . ( 1 ) . [ اى فريب دنيا خورده ! از خانه‌هاى خسروان پندگير كه آموزنده است . روزگارى در سايهء شاهان سربلند بود و پس از گردش دوران بدين‌سان افتاده است . ] ( 2 ) . [ . . . در چمن بچريد تا آنجا را بروفت و به سوى زمينهاى « شرج » و « ايهب » پيچيد . " قتد " و " نسع " در شعرى ديگر در چ ع 1 : 400 : 15 فارسى ص 371 نيز آمده است . ] ( 3 ) . [ در نقش ويرانه‌هاى كهنتر دقت كن . در سمت « اسكران » و « ايهم » منزل « فتات » است كه در گذشته‌ها به جاى « اخرم » بدان سرگرم بودم . ]