برايم چنين سرود و به خامهء خويش بنوشت :
مدح الانام و ذمّهم فحواهما * طمع يردّده لسان الذّاكر
لو لا فضول الحرص من يروى لنا * جود بن مامة اودناءة ماذر « 1 »
ايراهستان
« 2 » [ ه ] با سين بىنقطه و تاى دو نقطه بالا . حمزه گويد : [ كرانه را در فارسى « ايراه » گويند و از اين رو است كه لبههاى خورهء « اردشير خرهء » سرزمين فارس را « ايراهستان » نامند ، زيرا كه نزديك دريا است ، و مردم آنجا را « ايراهيّه - ايراهيان » خوانند . ] عربها « ايراه » را معرب كرده يك قاف به پايانش افزوده « عراق » « 3 » گفتند .
ايرج
[ ر ] دژى در فارس ، كه از استوارترين دژهاى آنست .
اير
[ اى ] بخشى در مدينه است كه براى گردش بدانجا شوند .
اير
[ ] : جائى است در بيابان كه جنگى در آن روى داد و شمّاخ چنين سرود :
على اصلاب احقب اخدرىّ * من اللّائى تضمّنهنّ اير « 4 »
نيز گفتهاند كه « اير » كوهى است در سرزمين غطفان . زهير گويد :
الا ابلغ لديك بنى سبيع * و ايّام النّوائب قد تدور
فان تك صرمة اخذت جهارا * لغرس النّخل ارّزه الشّكير
فانّ لكم مآقط عاسيات * كيوم اضرّ بالرّؤساء اير « 5 »
اير بنى حجّاج
[ ب ح ج ج ] : نيز از آبهاى بنى نمير است .
ايرم
[ ر ] چنان كه نصر گفته است سرزمينى عجمى است .
ايسر
[ ا س ] جائى است كه نامش در شعر ذو الرمه ديده مىشود :
و بحيث ناصى الآجر عين الايسر « 6 »
[ 420 ]
ايسن
( ا س ) نام گوداى درهاى در يمامه ، از آن بنى عبيد پسر ثعلبه از بنى حنيفه است .
ايغاران
- با غين نقطهدار . به وزن تثنيت . نام چند ديه از چند خوره است كه به اقطاع عيسا و معقل دو پسر ابو دلف عجلى ( ره ) داده شد . و از آن رو « ايغاران » [ - دو ايغار - دو اقطاع ] ناميده شد كه به اقطاع دو مرد ياد شده بود و آنها « كرج » و « برج » نام دارند . ايغار « 7 » هر ديه يا جزان باشد كه حمايت آن با خود مالك باشد . گويند : [ اوغرت الدار يعنى خانه را در
هامش
( 1 ) . [ انگيزهء ستايش و نكوهش مردمان ، آز درونى گويندگان است كه بر زبان مىآيد ، اگر افزونخواهى نبود كى براى ما از بزرگوارى « ابن سامه » و پستى « مادر » سخن مىگفت ؟ ]
( 2 ) . لسترنج : 274 .
( 3 ) . ن . ك : چ ع ، ج 3 ، ص 628 .
( 4 ) . [ در پشت نسلها و گذشتگانى كه « اير » ايشان را دربر گرفته است . ]
( 5 ) . [ از همين جا به بنى سبيع برسان كه سختى روزگار در گردش است ، اگر گلهاى آشكارا ربوده شده است شما نيز روزهائى دشوار همچون سيلزدگى « اير » در پيش داريد . ]
( 6 ) . [ چنانكه « اجرعين » به « ايسر » نزديك شد . ن . ك چ ع 1 : 134 : 13 ]
( 7 ) . ايغار ، زمين يا آبادى بود كه خليفگان ، بيرون از قانون كلّى خراج ، در برابر مالى يا مجانا در اختيار كسى مىنهادند . كارگزاران دولت ، در عين حال كه مسئول امنيت همگانى آن ايغار بودند ، حق كنترل يا مطالبهء خراج منطقهاى از آن را نداشتند . ن . ك لسترنج 213 و لغتنامهء دهخدا و مفاتيح العلوم فارسى ص 62 و مالك و زارع خانم لمبتون . چ فارسى ص 79 و اصطلاحات ديوانى حسن انورى ص 74 . دارندهء ايغار ، گونهاى استقلال فئودالى در اين ملك مىداشت و مشكويه آن را به دو نام « استان » . فارسى و « اقطاع » عربى ناميده است ( تجارب الامم . فارسى خ 5 : 326 - 327 ) .