تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
حمايت خود گرفتم ] و نيز [ اوغر صدز فلان يعنى مانع رسيدن او به خواستش شد و او را خشمگين نمود . ] حكم ايغار تنها با فرمان دولتى قابل اجرا بود و از آن پس كارگزاران دولتى براى تعيين اندازهء خراج و مقاسمه نيز حق وارد شدن بدانجا را نداشتند . ايغار در خاندان صاحب آن ، سالها به ارث منتقل مىگرديد و مالك چيزى جز صدقات نمىپرداخت ، كه زكات ستان معيّن مىنمود و مىگرفت . من به خامهء ابن شريح ديدم كه : ايغار آنست كه بدهى يك ديه به مبغلى معين شود كه صاحبش ساليانه مثلا ده هزار درم به بيت المالى بيرون از آن سرزمين كه ديه در آنجا است بپردازد . چنين آبادى را « موغّر - محمى » مصون از مداخلهء عمال دولتى مىخوانند . دو ايغار ياد شده را « حيص و بيص » در نامه‌اى به امير مؤمنان مستر شد بالله ياد كرده گويد : [ موصل و ايغاران كه اكنون در اقطاع دو شاه سلجوقى است ، جايزه‌اى بود كه دو خليفه ، « معتصم بالله » و « متوكل على اللّه » به دو شاعر طائى داده بودند ، اين درگاه والاتر از آن است ، پايگاهى بالاتر و ابرى پربارتر دارد ، اين سستى تا به كى ؟ ] ولى من [ ياقوت ] بسيارى از گزارشهاى ابو تمام طائى و بحترى طائى را ديده‌ام و هيچ نشنيده‌ام كه چنين جايزه‌اى به ايشان داده شده باشد ، آرى آورده‌اند : هنگامى كه ابو تمام درگذشت بريد موصل را در دست مىداشت كه حسن پسر وهب به دو سپرده بود .

ايغان

با نون پايانين . يكى از ديه‌هاى « پنج ديه » است . از آنجا است : 1 ) ابو الفتح عبد الرحمن پسر محمد پسر على پسر عثمان ايغانى عثمانى . او « جامع ترمذى » را از قاضى ابو سعيد محمد پسر على پسر ابو صالح بغوى دبّاس برشنود . زايجهء او پيرامن سال 470 و مرگش 546 يا 547 بود . 2 ) ابو عمر فضل پسر احمد پسر متّويه پسر كاكويه [ 421 ] صوفى ايغانى او از بو عامر حسن پسر محمد پسر على قومسى روايت كند ، ابو الفتح مسعود پسر محمد پسر سعيد مسعودى به سال 561 از وى در « شادياخ » روايت مىنمود .

ايگ

- همان ايج است كه ياد شد .

ايك

[ ا ] جائى است در شعر انس پسر مدرك خثعمى :
فتلك مخاضى بين ايك وحيدة * لها نهر فحوضه متغمغم « 1 »

ايكه

[ ا ك ] كه نامش در كتاب خدا ( عز و جل ) آمده گويد : [
كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ
- صاحبان « ايكه » پيامبران را باور نداشتند ( شعراء : 26 : 176 ) « 2 » ] گويند آنجا همان تبوك است كه آخرين غزوهء پيامبر ( ص ) در آنجا مىبود . اين سخن مردم تبوك است كه شعيب ( ع ) به سوى ايشان فرستاده شده بود . ولى من آن را در كتابهاى تفسير نديده‌ام ، ايشان گويند : [ ايكه بيشهء پر درخت و جمع آن « ايك » باشد ، و اصحاب الايكه مردم « مدين » باشند . ] من [ ياقوت ] گويم : مدين و تبوك همسايه‌اند .

ايلاق

« 3 » - پايانش قاف است . ابو على گفته است : اگر ايلاق نام يكى از شهرهاى چاج را عربى فرض كنيم ياى پس از همزهء آن مىتواند بدل واو و همزه و ياء باشد پس مانند « اعصار » است نه « ايعاد » و نيز مىتواند مصدر را نام شهر دانست ، نام يكى از شهرهاى چاچ هم مرز تركستان ، در ده فرسنگى چاچ است ، كه از خوش‌آب و هواترين شهرها است و كارگزارى
هامش
( 1 ) . [ آبشخور من در ميان « ايك » و « حيده » نهرى و حوضى پر آب دارد . ] ( 2 ) . « ايكه » در سوره‌هاى حجر 15 : 78 و ص : 38 : 13 و ق : 50 : 14 نيز آمده است . ( 3 ) . لسترنج 514 .