تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
ايشان ابو محمد يحيا پسر احمد پسر حسن پسر فورك ايذجى است « 1 » . 2 ) ايذج سمرقند . از آنجا است : ابو الحسين محمد پسر حسين ايذجى كه در 387 درگذشت . ابو بكر محمد پسر موسى « 2 » گويد : ايذج از شهرهاى خوزستان است . بدانجا نسبت دارد : 1 ) ابو القاسم حسين پسر احمد پسر حسن ايذجى « 3 » . او از ابو بكر احمد پسر محمد پسر عباس اسفاطى روايت [ 417 ] دارد . پسرش ابو العباس نيز از وى روايت مىكند . 2 ) احمد پسر ابو حميد ايذجى « 4 » . پيرى راستگو بود ، از بو ضمره مدنى و از يوسف بى عرف و از فرج پسر عبّاد واسطى روايت داشت ، جعفر پسر احمد پسر فارس از وى روايت مىكرد . ابو احمد عسّال « 5 » او را ياد كرده است . 3 ) احمد پسر بهرام ايذجى « 6 » . از اسحاق پسر زياد عطار حديث مىآورد . ابو القاسم سليمان پسر احمد طبرانى از وى روايت دارد . 4 ) ابو العباس احمد پسر حسين ايذجى . از پدرش و جز وى روايت دارد . ابو على حسن پسر احمد پسر حسن حداد و جز وى از او روايت دارند . او ( حازمى ) گويد : [ ايذج ديگر ، ديهى از سمرقند نزديك كوه است . ] بدانجا نسبت دارد : محمد پسر حسين ابو حسين ايذجى اندرزگر « 7 » سمرقندى معروف ، از ياران ابو القاسم ترمذى حكيم بود و علم كلام و حكمت از وى بياموخت . مىگفت : حديثهاى احمد فضل بلخى دادرس را از پدرم برگرفتم . اين گفتهء ادريسى در « تاريخ سمرقند » است .

ايذوج

- با افزايش يك و او بر واژهء پيشين . ابو سعد گويد : ديهى در سه فرسنگى سمرقند است . از آنجا است : ابو الحسين ايذوجى . من ( ياقوت ) گويم : [ اين ابو حسين همان محمد پسر حسين « 8 » ] است كه در « ايذج » گذشت ولى سمعانى آن را چنين آورده است .

ايرانشهر

[ ش ] با شين نقطه‌دار . ابو ريحان خوارزمى گويد : ايرانشهر كشورهاى عراق ، فارس ، كوهستان ، خراسان را در برمىگيرد . « 9 » فارسها گويند « 10 » : ايران نام ارفخشد پسر سام پسر نوح ( ع ) است و « شهر » به معنى كشور باشد ، پس نامى
هامش
( 1 ) . ش . ش : 3274 ( 2 ) . گويا حازمى را خواسته باشد ، ن . ك چ ع 1 : 8 : 1 پانوشت . ( 3 ) . ش . ش 921 ( 4 ) . ش . ش : 215 ( 5 ) . عسّال پسر احمد پسر ابراهيم اصفهانى ( 269 - 349 ) ( زركلى 6 : 201 از ذكر اخبار اصفهان ) از مصادر دست دوم ياقوت است كه به واسطه محمد پسر موسى ( حازمى پانوشت : 1 : 8 : 1 ) از او نقل مىكند و چون ياقوت را نمىشناسد ( در چ ع 2 : 549 : 23 ) او را غسّانى ناميده است . ( 6 ) . ش . ش : 169 ( 7 ) . متن : المذكور كه تصحيف المذكّر است ( ش . ش : 2545 ) ( 8 ) . از نسبنامه‌سازهاى دو قرن سكوت است كه مىكوشيدند تا ايرانيان را سامى تبار نشان دهند . ن . ك چ ع 1 : 172 : 13 پانوشت ( 9 ) . ايران در پهلوى « اران »( Eran )و در عصر هخامنشىairya( آيريا ) نام قوم ايرانى بود و در عهد ساسانى به كشور ايران به زبان پهلوى ايران شترEran - shatr( شتر - شهر ) مىگفتند . ( حاشيه برهان قاطع : معين : ج 1 : 194 - 195 ) اين كلمه را قوم قفقاز به صورت « ايرون »( iron )و ايرو( iroe )و اير( ir )به خود اطلاق كرده‌اند . ( دائرة المعارف اسلام :perse) . ( 10 ) . ن . ك : پانوشت 2