باب همزه و ياء و آنچه پس از آنهاست
اياء
[ ا ] ( با الف كشيده در پايان ) : بخشى است كه گمان مىكنم در يمن باشد . طفيل حارثى گويد :
فرحت رواحا من ايآء عشيّة * الى ان طرقت الحىّ فى راس تختم « 1 »
اياد
[ ا ] جائى در سنگزار بنى يربوع ميان كوفه و فيد است . جرير گويد :
هل دعوة من جبال الثّلج مسمعة * اهل الأياد و حيّا بالنّباريس « 2 »
[ 415 ] نيز جرير گويد :
و احمينا الاياد و قلّتيه * و قد عرفت سنابكهنّ اود « 3 »
ايال
[ اا ] بر وزن خيعل ، با ياى ميان . دو همزه . نام درهاى است .
اياير
[ اى ] آبشخورى در سرزمين شام در شمال حوران . رمّاح پسر ميّاده هنگامى كه بهاران در همين جا با وليد براى گردش مىزيست گفت :
لعمرك انّى نازل باياير * وضوء و مشتاق و ان كنت مكرما
ابيت كانّى ارمد العين ساهرا * اذا بات اصحابى من اللّيل نوّما « 4 »
ايبسن
[ ب ] با باى تك نقطه و سين بىنقطه . ديهى در يك فرسنگى نخشب است .
بدانجا نسبت دارد : ابو يعقوب يوسف پسر ابو بكر پسر احمد پسر يعقوب ايبسنى در گذشتهء 552 .
ايج
« 5 » شهرى پر بركت با باغهاى بسيار از بخشهاى دور فارس است . هنگامى كه من در جزيرهء كيش بودم ميوههائى نيكو از آنجا به كيش مىآوردند . از خورهء دارا بگرد است و مردم فارس ، آن را « ايگ » خوانند . از آنجا است : ابو محمد عبد الله پسر محمد ايجى « 6 » نحوى اديب از ياران ابن دريد بود و از وى بسيار روايت مىكرد .
هامش
( 1 ) . [ خوش بود پيادهروى عصرانه از « اياء » تا به آبادى « تختم » . ن . ك چ ع 1 : 828 : 6 ]
( 2 ) . [ آيا فرياد از كوههاى يخ به مردم « اياد » و درود به « نباريس » مىرسد ؟ ن . ك چ ع 4 : 737 : 9 ]
( 3 ) . [ باسمهاى خود « اياد » و دو قلهء آن را گرم كردند . ]
( 4 ) . به جان تو با اين كه من در « اياير » گرامى هستم باز هم آرزوى بيرون دارم ، شب كه يارانم بخوابند چشم من از بيدارى درد مىكشد .
( 5 ) . مقدسى ترجمه 632 لسترنج . 31 .
( 6 ) . ش . ش : 1691