تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
ابو زرعه دمشقى و مانند ايشان از بغداديان و جز بغداديان برشنود . ] يحيا پسر صاعد و دادرس حسين پسر اسماعيل ضبى و اسماعيل پسر محمد صفّار و گروهى ديگر از حافظان از وى روايت دارند . بو على [ 414 ] نيشابورى حافظ « 1 » گفته بود : [ عبدان پيرامن يكصد هزار حديث از بر مىدارد ، من از استادان كسى پرحديث‌تر از عبدان نديدم . ] عبدان مىگفت : [ من هيجده بار براى شنيدن حديث از ايّوب سختيانى به بصره سفر كردم ، هر بار كه از وى حديثى به گوش من مىرسيد براى شنيدن آن از وى بار سفر بصره مىبستم . ] احمد پسر كامل دادس « 2 » مىگفت : [ عبدان در عسكر مكرم در آغاز سال 306 درگذشت ، زايجهء او سال 210 بود ، او پيشواى مردم در حديث مىبود . ]

اهوى

« 3 » [ اوا ] با الف كوتاه ، جائى در سرزمين هجر است حفصى گويد : [ اهوا در كشور يمامه از سرزمين قشير است . جعدى چنين سروده است . ]
جزى اللّه عنّا رهط قرّة نظرة * و قرّة اذ بعض الفعال مزلّج
تدارك عمران بن مرّة ركضهم * بدارة اهوى و الخوالج تخلج « 4 »
نصر گفته است : « اهواء » و « اصيهب » دو آب هستند از آن « حمّان » در « مروت » و مردم « مروت » از بنو حمان‌اند . و آن كوهى داراى چشمه‌سار و چراگاه است . از « اهواء » تا « حجر اليمامه » چهار شب راه است . احمد پسر يحيا گويد : [ « اهواء » به فتح و كسر همزه در شعر راعى آمده است : ]
تهانفت و استبكاك ربع المنازل * بقارة اهوى او بسوقة حائل « 5 »
او مىگويد : [ « اهواء » آبى است از آن بنى قتيبه از باهليان . ] نيز راعى گويد :
فانّ على اهوى لالام حاضر * حسبا و اقبح مجلس الوانا « 6 »

اهيل

[ ا ى ] : نام جائى است در شعر متنخّل هذلى :
هل تعرف المنزل بالاهيل * كالوشم فى المعصم لم يخمل « 7 »
يعنى گمنام و بىنام نيست . ( و الله اعلم ) .
هامش
( 1 ) . نيشابورى حسين پسر على يزيد ( 277 - 349 ) زندگينامهء او را ياقوت در واژهء نيشابور ( در چ ع 4 : 860 و زركلى 2 : 266 ) آورده‌اند . ياقوت در اين كتاب 18 بار از وى نقل كرده است . ( 2 ) . احمد پسر كامل شجرى ( 260 - 350 ) از مردم بغداد و شاگرد طبرى ( 224 - 310 ) بود ، دادرس كوفه شد مسكويه مىگويد تاريخ طبرى را بر وى خوانده‌ام ( تجارب الامم و ترجمه : 5 : 165 و 6 : 232 ياقوت . ارشاد 2 : 16 ، 4 : 103 - 108 ) . ( 3 ) . ياقوت واژهء « اهوى » را بارى دگر در عنوان « دارة اهوى » ياد نموده است . ( 4 ) . [ خدا به گروه قره پاداش دهاد كه قره در برخى كارها شتابزده است . عمران مره ، ايشان را در « اهوا » داونيده و ايشان را به تپش آورد . ن . ك : چ ع 2 : 527 : 13 ] ( 5 ) . [ به مسخره گرفتى ولى ويرانه‌ها در « اهواء » و « حايل » ترا به گريه آورد . ن . ك چ ع 2 : 527 : 15 ] ( 6 ) . كسى بر سر « اهواء » است كه پست‌ترين تبار و زشت‌ترين مجلس را دارد . ( 7 ) . آيا آن خانه را در « اهيل » مىشناسى كه همانند يك خال كوبيده بر مچ دست آشكار ديده مىشود ؟
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 366 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى